الف.ح مراجع من است. برای بهبود در اوضاع کسب وکارش به من مراجعه کرده است. هدف این است که از درجا زدن دوری کند و به پیشرفتهای شغلی اش سرعت ببخشد.

من کوچ توانمندسازی و تغییر ذهن هستم. به این مراجع کمک می کنم تا موانع درونی اش را شناسایی کند. آنها را حذف کند و مسیر رشد به سمت هدفش را هموارتر کند.

اتفاقی که با این مراجع افتاد این است که بعد از ۴ جلسه کوچینگ متوجه شدم تعهداتش را نصفه انجام می دهد. بعضی ها را کامل، بعضی را اصلا و همیشه هم دلایل مناسبی دارد. به او این نکته را گوشزد کردم و خودش اعتراف کرد که تمام تمرینهایش را از سر رفع تکلیف انجام می دهد. و حسی که در زمان انجام آنها با او همراه است این است که به سرعت انجام دهد تا در جلسه حرفی برای گفتن داشته باشد و اصلا نتیجه آنها برایش مهم نیست. لحن صحبت کردن وی نیز،‌ احساس بی انگیزگی و بی حوصلگی می دهد.

در جلسه پنجم با وی تمرینی انجام دادم که به مانع درونی وی برای رسیدن به موفقیت و همینطور انجام ندادن تمریناتش پی بردیم. او سالها پیش هنگامی که زن جوانی بوده است در شهری غریب به تنهایی زندگی می کرده است. چندین سال به تنهایی با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کرده است. و بعد که به زادگاه خودش بازگشته ناخوداگاه – به گفته خودش- «پیله ای» به دور خودش کشیده است که محیطی «امن و گرم» برای خود ایجاد کند و همه خستگی سالهای تنهایی واحساس درماندگی و وحشت تنهایی را از بین ببرد. ناخودآگاهانه به نظرش این استراحت حق اوست و هیچ تمایلی ندارد از پیله اش بیرون بیاید. محدوده امن او این پیله است. و بیرون از این محدوده امن، مشکلات و سختی ها، استرس ها و درماندگی ها منتظرش هستند. به سرعت و بی دقت تمرینهای موفقیتش را انجام می دهد و سریع به درون پیله امنش برمی گردد. در بحث کسب و کار پشت شریکش پنهان می شود تا در محدوده امنش بماند. از دردسرها و مسائل دوری می کند و به کارهای ساده و روزمره و روتین کار می چسبد. و همه اینها ناخوداگاه است.

خودآگاهش می خواهد پیشرفت کند ولی ناخوداگاهش پیشرفت را برابر با خارج شدن از محدوده امن پیله می داند و هرگز حاضر به این کار نیست. این چیزی است که ما نام آن را وارونگی روانی یا عدم هماهنگی بین خودآگاه و ناخوداگاه و یا در کوچینگ تعهد ناخوداگاه می گذاریم.

خوشبختانه پس از کشف پیله امن توانستیم با تمریناتی وی را کم کم آماده خروج از پیله کنیم تا موفقیت و پیشرفت کاری برایش اتفاق بیوفتد. با تغییر نگرش کم کم متوجه شد که می تواند به بیرون این پیله اعتماد کند، امروز کسانی را دارد که سالهای گذشته نداشته است و دلیلی ندارد همان احساسها تکرار شوند. متوجه شد که برای تغییر نیاز به خروج از پیله است. بین ماندن و استراحت کردن و خروج و پیشرفت کردن می تواند انتخاب کند و مهمتر از همه می تواند بین این دو یک «تعادل» منطقی و آگاهانه ایجاد کند.

نازنین سخاوتی/ کوچ توانمندسازی empowerment coach