خودآگاهی کلید تغییر

خودآگاهی کلید تغییر

به‌عنوان یک کوچ و یک آموزش‌دهنده، سؤالی که خیلی از مراجع از من می‌پرسند این است که چطور تغییر کنم؟ چطور زندگی‌ام را عوض کنم؟ چطور به انسان متفاوت‌تری تبدیل شوم؟ و جواب من همیشه یک‌چیز است: خودآگاهی

اما اینکه خودآگاهی چیست و چطور باعث رشد و تحول درونی شما می‌شود، چیزی است که الآن قرار است راجع به آن صحبت کنم.
خودآگاهی یعنی شناخت ما از خودمان است و با افزایش آن فرد تصویر روشنی از ویژگی‌ها، ارزش‌ها، نگرش‌ها، علایق و نیازهایش خواهد داشت. خودآگاهی یعنی دانش و ادراکی که شما از خودتان خواهید داشت.

در طول یک ۲۴ ساعت، اغلب افراد در حالت ناآگاهی قرار داشته و فقط از روی عادت زندگی می‌کنند. ایجاد عادت به مغز کمک می‌کند تا سوخت کمتری مصرف کند. اگر مغز شما قادر به ایجاد عادت نبود به‌جای ۳ وعده غذایی شما باید ۳۰ وعده غذایی مصرف می‌کردید. فکر کنید هر بار که از خواب برمی‌خیزید نیاز دارید فکر کنید چگونه موهایتان را شانه بزنید؟ چطور آب را در کتری ریخته و گاز را روشن کنید؟ چطور بند کفشتان را ببینید و چطور مسیر رسیدن تا اداره را پیدا کنید؟

عادت به‌نوبه خود چیز مفیدی است. اما مشکل عادت در اینجاست که در بعضی رفتارها که نیاز به تفکر آگاهانه دارید مانع آن می‌شود و شما هرروز و هر بار یک رفتار خاص در یک موقعیت خاص را تکرار می‌کنید.

البته بحث ایجاد الگوهای ناخودآگاه هم در عکس‌العمل ما مطرح است. ما درزمانی که احتمالاً یادمان نمی‌آید یاد گرفتیم که اگر کسی بلندتر از میزان خاصی صحبت کرد به طرزی خاص واکنش نشان دهیم. مثلاً ما هم فریاد بزنیم. یا پرخاش کنیم.
خودآگاهی از دید من یعنی رها شدن از الگوهای ناخودآگاه و عادت‌های فردی.

 

این مطلب را از دست ندهید: هدف یا رویه، مسئله این است

 

چطور می‌توان به این خودآگاهی رسید؟

در هنگام بروز واکنش‌های ناخودآگاهتان لحظه‌ای توقف کنید و از خود بپرسید چطور این‌گونه واکنش نشان دادم؟ چه چیزی در درون من باعث شد این‌طور رفتار کنم؟ در ذهن من چه گذشت که به این موقعیت این‌طور پاسخ دادم؟

هر بار که بیشتر و بیشتر از این نوع سؤالات از خودتان بپرسید می‌توانید بهتر خودتان را کشف کنید، الگوهای ناخودآگاهتان را نظاره کنید و خودآگاهی‌تان را بیشتر کنید. اساساً هر چه بیشتر به احساسات و اعمالتان دقت کنید، بهتر می‌توانید علت اعمال خود را درک کنید. هر چه بیشتر درباره‌ی عاداتتان بدانید، راحت‌تر می‌توانید خودتان را اصلاح کنید.
با این سؤالات شما می‌توانید شناخت مناسبی از خود پیدا کنید و همه نقاط قو و ضعف خود را شناسایی کنید و آن‌ها را بهبود ببخشید.
کلید رشد و تحول درونی خودآگاهی است و کلید خودآگاهی، متوقف کردن برنامه‌های ناخودآگاه و پرسش از خود است.

این پرسش‌ها کمکتان می‌کند:
– چرا این رفتار را انجام دادم؟
– در ذهن من چه گذشت که باعث این رفتار شد؟
– اگر بار دیگر این موقعیت برای من پیش بیاید چه رفتاری نشان می‌دهم؟
– اگر بخواهم واکنش دیگری را از خود نشان دهم چه واکنشی نشان می‌دهم؟
– آیا باور و یا ترس درونی در من وجود دارد که این رفتار و یا عملکرد را نشان دادم؟

 

خودآگاهی پروسه‌ای است که تا آخر عمر ادامه دارد و فقط هرروز بیشتر از دیروز می‌شود.

رسالت و چشم انداز

میشن و ویژن mission & vision

میشن (mission) : میشن یا رسالت یا ماموریت به این سوال پاسخ می دهد : چرا به این دنیا آمده ام؟ ویژن (vision) : یا
Read More »
تصویر من از خودم

تصویر ذهنی من

تصویر شما از خودتان چگونه است؟ وقتی به آینده خودتان فکر می کنید چه می‌بینید؟ آیا این تصویر یک تصویر موفق است یا یک تصویر
Read More »

خودآگاهی کلید تغییر

خودآگاهی کلید تغییر به‌عنوان یک کوچ و یک آموزش‌دهنده، سؤالی که خیلی از مراجع از من می‌پرسند این است که چطور تغییر کنم؟ چطور زندگی‌ام

Read More »
,

سوال و جواب مربوط به دوره رسالت فردی

تحقق بخشیدن به افسانه ی شخصی یگانه وظیفه ی آدمیان است. همه چیز یک چیز است؛ و هنگامی که آرزوی چیزی را داری سراسر کیهان همدست می شود تا بتوانی این آرزو را تحقق بخشی!!!

سلام.

این نوشته ایجاد شده تا اگر شما در زمینه درسهای دوره رسالت فردی سوالی دارید، تجربه ای کسب کردید و یا مشکلی دارید بتوانید مطرح کنید و جواب بگیرید.

 

 

اگر در دوره رسالت فردی ثبت نام نکرده اید اینجا را کلیک کنید.

 

 

لطفا در سوال خود حتما نام درس مربوط را ذکر کنید و تا گرفتن پاسخ صبور باشید.

هفت قانون معنوی پول

پول یکی از اشکال انرژی است که کمبود آن می تواند نشانه عدم همترازی شما با کائنات، قوانین معنوی پول و با آگاهی برترتان باشد.

در این نوشته ۷ قانون معنوی در مورد پول را بررسی می کنیم. این قوانین را یکی از معلمان معنوی من به من آموخته است.

 

۱- یک مدیریت کننده مالی خوب باشید.

     کائنات درحال تماشای شماست برای اینکه رفتارتان با پول را ببیند. ببیند چطور با پول رفتار می کنید. چطور پول را مدیریت می کنید و آیا توانایی به دست آوردن و نگه داری پول را دارید. باید به کائنات نشان دهید که مدیریت خوبی بر روی پول موجودتان دارید تا مقادیر بیشتری از پول به سمت شما جاری شود.

 

 

۲- پول تغییر شکل انرژی است.

     جریان انرژی را حفظ کنید. سیستمی را طراحی کنید تا انرژی پول از طریق شما به جریان بیفتد. پول مثل یک جریان رودخانه است. وقتی شما مثل سدی روی این جریان قرار می گیرید و در مسیر آن مانع ایجاد می کنید پول راکد می ماند و جریان پیدا نمی کند. خسیس بودن مانع جریان انرژی است. وقتی پول را بیش از اندازه روی هم جمع می کنید و ذخیره می کنید، جریانی را که باید از شما عبور کند، بچرخد و به دست دیگران برسد و  دوباره در این چرخه به شما برگردد می ایستد. ۱/۱۰ از پولتان را عشریه بدهید. هدیه بدهید. بدون چشمداشت ببخشید تا این چرخه بچرخد و همیشه حرکتش را حفظ کنید.

 

 

۳- پول پول می آورد.

     لابد شنیده اید که همیشه ثروتمندان ثروتمندتر و فقرا فقیرتر می شوند. این گفته درست است. با همین پول اندکی که دارید پایه و اساسی بسازید تا پول بیشتر از طریق آن جذب شما شود. کسب و کاری راه بیندازید. سرمایه گذاری کنید. حرکتی انجام دهید. هرچیزی. پول باید از طریق یک کانال وارد زندگی شما شود. باید یک ظرفی داشته باشید تا کائنات آن را با پول پر کند. همین الان دست به کار شوید.

 

۴-  پول شایسته احترام است.

     آیا پول را در گوشه و کنار خانه تان انداخته اید؟ یا به صورت مچاله در جیب پشتی شلوارتان گذاشته اید؟ قبض ها و بدهی هایتان را پشت گوش انداخته اید؟ حساب و کتاب امور مالی زندگیتان را ندارید؟ همه اینها برای کائنات یعنی عدم احترام به پول. از پول به عنوان هدیه کائنات قدردانی کنید تا کائنات هدایای بیشتری به شما بدهد. شما دوست دارید به خانه ای بروید که میزبان هیچ احترامی برایتان قائل نیست؟

 

۵- احتیاجات خود را الویت اول بگذارید.

     پول طراحی شده است تا نیازهای شما را برآورده کند. وقتی می گوئید من برای خودم پولی نمی خواهم فقط می خواهم آنقدر ثروتمند شوم که همسرم یا فرزندانم یا پدر و مادرم را خوشحال کنم به این معنی است که شما هیچ لذتی از به دست آوردن پول نمی برید. و همچنین ارزشی برای شخصیت خودتان قائل نیستید. اگر از پولی که کائنات به شما می دهد خوشحال نشوید چیز بیشتری به دست نخواهید آورد. آیا اگر شما به کسی هدیه ای بدهید و او از هدیه خوشحال نشود بار بعدی به وی هدیه می دهید؟ برای خودتان ارزش قائل شوید.

 

 

 

۶- پول به همان سرعتی به سمت شما می آید که شما به سمت آن میروید.

    قدمهای روزانه ای برای رسیدن به پول بردارید. اگر کار امروز را به فردا بیاندازید، پول هم هر روز به عقب می افتد. هرکاری می توانید انجام دهید تا به سمت پول حرکت کنید. شغلتان را ارتقا دهید، مغازه تان را پاکسازی کنید، درخواستهای شغلی متعدد پر کنید، محیط کارتان را مرتب کنید. و شادمانه همه اینها را انجام دهید. هر روز صبح که بیدار می شوید ازخودتان بپرسید امروز برای رسیدن به پول چه کاری می توانم انجام دهم؟

۷- پول ذهن ثروتمند را دوست دارد.

    اگر هر روز با نگرانی به پولهایتان نگاه کنید . فکر کنید که امروز پول دارم ولی شاید فردا نه ، سدها و موانعی جلوی خودتان ساخته اید. در حال زندگی کنید، لذت ببرید، مراقبه کنید، ئی اف تی بزنید، عبارات تاکیدی تکرار کنید و هر کاری می توانید انجام دهید تا ذهنتان را ثروتمند کنید و نگرانی را از خود دور کنید. سپس پول است که به سمت شما می آید.

 

آموزش شناسایی و رفع باورهای مالی با ئی اف تی

 

===============

پی نوشت: پول انرژی است که با همترازی شما با قوانین کائنات به سمت شما می آید. ارتباطتان با درونات را قوی تر کنید.

 

[layerslider id=”8″]

اندر مزایای چاقی!!

اندر مزایای چاقی!!

چاقی چیست؟

چاقی وضیعت پزشکی است که بافت چربی بیش از حد طبیعی در بدن فرد انباشته شده باشد. انباشت بیش از حد بافت چربی می‌تواند باعث پسرفت شاخص‌های سلامتی، از جمله کاهش میانگین طول عمر و/یا کاهش کیفیت زندگی گردد. چاقی

%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%aa%d9%be%d9%84-2

امروزه بسیاری از افراد در بسیاری از جوامع چاق هستند و اضافه وزن دارند. میزان بالای جستجو کلمه رژیم و لاغری و محاسبه اضافه وزن نشان می دهد که این موضوع چقدر فکر ما را به خودش مشغول کرده است. مطمئنا در جمع خانوادگی و دوستان همیشه صحبتهای دیگران بخصوص خانمها را شنیده اید که در مورد چاقی ولاغری و کالری غذاها صحبت می کنند و این مورد نقل محافلشان شده است.

در این نوشته اصلا قصد ندارم در این نوع موارد صحبت کنم، اما شاید موضوع جذاب این نوشته شما را گیج کرده باشد. مگر می شود گفت چاقی مزیت دارد؟؟!!!!

من نازنین سخاوتی هستم و می خواهم اینجا به شما بگویم که بله. چاقی مزایای زیادی دارد وگرنه شما و یا دیگران هرگز چاق نمی شدید ?.

ساختار ذهن ناخودآگاه به نحوی است که چیزهایی را سمت ما جذب می کند که فقط در آنها سود برای ما وجود داشته باشد. پس می توان نتیجه گرفت که در پس چاقی مزایای زیادی وجود دارد که ذهن ناخودآگاه ما را چاق نگه داشته است.

توجه کنید که این نوشته به معنی این نیست که من می خواهم رژیم و ورزش و دکتر تغذیه را مردود اعلام کنم ( اصلا من در چنین جایگاهی نیستم!) اما چیزی که می گویم بخشی است که در همه روشهای لاغری نادیده گرفته شده است. دلایل روحی پنهان در پشت چاقی.

چطور برای ناخوداگاه ما تعریف شده است که چاقی مزیت هایی دارد و سودمند است؟

همانطور که همیشه از من شنیده اید ( در کانال تلگرامی من و همینطور در این مطلب )، باورها از دو منبع ساخته می شوند ۱- الگوهای محیطی ما ۲- خاطرات مهم در گذشته ما.

اگر از این دو منبع باوری گرفته باشید مبنی بر اینکه لاغری بد است و یا چاقی مفید است،‌شما در آینده طوری رفتار می کنید که این باور را به نمایش بگذارید.

? مثلا : من در بچگی مادربزرگ مهربان و دوست داشتنی داشتم که مورد احترام همه بوده است و همه فامیل از حرف وی حساب می برده اند و عاشقش بودند و دست بر قضا این مادربزرگ چاق بوده است. چاق و مهربان !! و من دختربچه ای بوده ام که همیشه رفتار فامیل با این مادربزرگ چاق دوست داشتنی را مشاهده کرده ام و به خودم گفته ام وقتی که بزرگ شوم حتما به یک فرد محترم و مهربان و دوست داشتنی تبدیل می شوم. درست مثل مادربزرگ ?. در اینجا باوری در من شکل می گیرد که چاقی = مهربان و دوست داشتنی و مورد احترام بودن. وو این باور به اعماق ذهن من می رود و در اعماق نهفته می شود و هرچه در زندگی آینده به دست می آورم فقط بازتاب این باور است. ( و بقیه باورها).

? مثلا: من شخصیتی درونگرا و خجالتی دارم و از اینکه مورد توجه دیگران قرار بگیرم متنفرم. احساس ناامنی می کنم و حس می کنم به محدوده من تجاوز شده است. ترجیح من این است تا جای ممکن خودم را از دیده ها پنهان کنم! پس به طور ناخودآگاه خودم را در بین لایه های چربی گم می کنم تا کمتر دیده شوم.

? مثلا:‌ مادرم در بچگی می گفت: بخور تا بزرگ شوی،‌بخور تا قوی شوی،‌نخوری میمیری، پدرم می گفت: غذات رو نخوری مثل قحطی زده ها می شی و من در ته ذهن خودم به یاد گرسنگان آفریقا می افتادم!!! و الان من بزرگ شده و می خورم تا قوی به نظر بیایم، می خورم تا هرگز قحطی زده نشوم، می خورم تا شبیه گرسنگان آفرقیایی نشوم، می خورم تا زنده بمانم و خوردن من حدی ندارد.

? همیشه هم مشکلات به دوران کودکی برنمی گردد. مثلا: من الان محبتی را که نیاز دارم از سمت همسر و فرزندانم نمی گیرم و احساس خلا درونی می کنم. پس می خورم تا کمبود محبت را جبران کنم. می خورم تا خلا درونم را پرکنم. می خورم تا به خودم محبت کنم. و ….

از این دست مثالها زیاد است. اگر بتوانید آنها را کشف کنید و این عامل درونی و روحی پشت چاقی و خوردن زیاد را از بین ببرید، می توانید به سرعت به وزن دلخواهتان برسید و در همان وزن برای همیشه بمانید.

کشف و پاکسازی عامل روحی گاهی ساده است و گای پیچیده. ولی در صورت کشف مسیر شما را برای رسیدن به خواسته بسیار آسان تر می کند. راههای مختلفی برای کشف باورهای درونی وجود دارد. ان ال پی، هیپنوتراپی، هیپنوتیزم، ئی اف تی، تلقین و ….. .

من ئی اف تی را به دلیل مهارتم در آن و سادگی آن ترجیح می دهم. همانطور که به خودم و دیگران کمک کردم که باورهای محدودساز خود در مورد چاقی، مسائل مالی و ازدواج را کشف کنند و این موانع را کنار بزنند، می توانم به شما هم کمک کنم. برای اینکه از این روش اطلاعات بیشتری بگیرید و با دوره آنلاین من آشنا شوید کافی است با من تماس بگیرید: کیمیاگر

موفق باشید.
[layerslider id=”8″]

 

درسهایی از ژنرال افسانه ای، سان تزو: چگونه استراتژی های نظامی را برای ساختن عادات بهتر استفاده کنیم؟

سان تزو یک استراتژیست جنگی افسانه ای در چین باستان بود. همچنین او نویسنده کتال معروف «هنر جنگ» است. سان تزو استاد «قدرت نرم» و پدر «جنگ سریع» است. هرجا که امکانش هست او ترجیح می دهد بدون جنگ پیروز شود و یا در نهایت در مرحله اول، با ساده ترین جنگ برنده شود.

او می نویسد: « در جنگ استراتژیست های فاتح فقط نبردهایی را دنبال می کنند که امکان پیروزی در آن زیاد است»

او به سربازانش اینگونه نصیحت می کند: « راهتان را با مسیرهای غیرقابل پیش بینی بسازید و به نقطه های بدون محافظ حمله کنید.تاکتیک های نظامی مثل آب است. آب بر طبق طبیعتش، از مکانهای بالا دوری می کند و به سمت مکانهای پایین می شتابد. پس در جنگ برای پیروزی باید از قوی ها اجتناب کنید و به چیزی که ضعیف است ضربه بزنید.»

آموزشهای سان تزو در مورد جنگ به دلیل تمرکزش بر یک هدف مشخص و ساده ترین راه برای پیروزی، گسترش زیادی پیدا کرد. دستاوردهای او می تواند در زمینه های مختلف به کار بیاید: از رشد کسب و کار و هدفگذاری تا کاهش وزن و شکل دهی به عادات.

اجازه بدهید در مورد چگونگی استفاده از استراتژی های جنگی در زندگی روزانه صحبت کنیم.

جنگ برای عادات بهتر:

اغلب اوقات ما سعی می کنیم که عادتهای بهتری بسازیم، به اهداف بزرگتری برسم و به عبارتی در زندگی برنده شویم – با زور و فشار –

ما مستقیم می جنگیم و به دشمن مان که در این مورد عادت بد است، حمله می کنیم. –درست از نقطه ای که قدرت دشمن مان است.

مثلا:

  • ما رژیم سختی می گیریم و با دوستانمان برای شام بیرون می رویم.
  • در یک محیط شلوغ و آشفته، تصمیم میگیریم یک رمان بنویسیم.
  • تلاش می کنیم سالم غذا بخوریم در حالی که آشپزخانمان پر از شیرینی و شکلات است.
  • تلاش می کنیم برای کنکور آماده شویم در حالی که تلویزیون روشن است.
  • سعی می کنیم تمرکزمان را بالا ببریم در حالی که اینترنت تلفن مان روشن است و انواع آلارم های شبکه های مجازی به صدا در می آیند.

و وقتی در رسیدن به این اهداف شکست می خوریم، خودمان را سرزنش می کنیم که «به اندازه کافی انگیزه نداشتیم» و یا « بی اراده ایم.» در بسیاری از زمینه ها، شکست در نتیجه اراده ضعیف نیست، بلکه در نداشتن یک استراتژی قوی است.

بهترین رهبران نظامی کسانی بوده اند که با جنگ های آسان شروع کرده اند و موقعیتشان را بهتر کرده اند. قبل از اینکه مستقیم حمله کنند، آنها منتظر می مانند تا دشمن ضعیف شود و روحیه اش را از دست بدهد. چرا جنگ را با جنگیدن در سرزمین هایی که دفاع خوبی دارند شروع کنند؟ چرا عادت جدید را در محیطی که برنامه ما را سخت می کند شروع کنیم؟

سان تزو هیچ وقت سربازانش را به جنگی که در آن زمین بازی به سودش نبود راهنمایی نمی کرد.هرگز از نقطه ای که قوت دشمنش بود به آن حمله نمی کرد. به طور مشابه، ما باید پیشرفت ساده ای را در اول برای عاداتمان در نظر بگیریم. نقطه قوتمان را پیدا کنیم، و یک موقعیت برتر ایجاد کنیم که از آن نقطه به تغییرات سخت حمله کنیم.

سان تزو، استاد عادات

بیاید آموزش های سان تزو را برای ساختن عادات بهتر، کمی تغییر دهیم.

?مثال شماره ۱:

سان تزو: شما فقط زمانی می توانید از حمله خود مطمئن باشید که به نقاط بی دفاع حمله کرده باشید.

تغییر: شما فقط زمانی می توانید از موفقیت خود در تغییر عادات مطمئن شوید که عادتی که حفظ آن ساده تر است را بسازید.

?مثال شماره ۲:

سان تزو: کسی برنده می شود که بداند چه زمانی باید حمله کند و چه زمانی نباید.

تغییر: کسی می تواند در تغییرش موفق باشد که بداند از کدام عادتش شروع کند و کدام را برای بعد بگذارد.

?مثال شماره ۳:

سان تزو: یک فرمانده باهوش، از جنگ با ارتشی که روحیه مشتاقی دارد پرهیز می کند اما وقتی ارتش کند شده است و تمایل به بازگشت دارد، به آن حمله می کند.

تغییر: یک انسان باهوش از ناحیه هایی که عادتها قوی شده اند پرهیز می کند اما وقتی آنها ضعیف شده اند و تغییرشان آسان است، به آنها حمله می کند.

 

جنگ در نبردی که شما قصد کرده اید در آن برنده شوید.

6

  • اگر تلاش کنید که بیشتر کتاب بخوانید، نمی توانید این کار را در یک اتاق شلوغ با تلویزیون و بازیهای ویدئویی و موبایل و اینترنت انجام دهید. به یک محیط خلوت احتیاج دارید. آن را بسازید.
  • اگر شما اضافه وزن دارید سعی نکنید به دنبال برنامه تمرینات یک قهرمان ورزشی بروید. می تونید در نهایت به آن برسید ولی در حال حاضر این نبرد شما نیست. با یک تغییر قابل کنترل آغاز کنید.
  • اگر شما توسط افرادی که به هدف گذاری اهمیتی نمی دهند احاطه شده اید، برای کار کردن روی برنامه هایتان به جایی دیگر بروید یا در کنار آدمهای همفکر قرار بگیرید.
  • اگر تلاش می کنید که عادت نوشتن را در خود تقویت کنید درست وقتی که بچه هایتان در خانه هستند و محیط خیلی آشفته است، خب زمان دیگری اینکار را بکنید. زمانی را انتخاب کنید که محیط خلوت تر است.

[layerslider id=”8″]

عادتهایتان را جایی ایجاد کنید که آسان باشد. موقعیت ها را دوباره بسازید. بازی طراحی کنید که شانس برنده شدنتان در ان زیاد باشد.

به نظر ساده می اید، اما چطور اغلب اوقات خودتان را در حال کشمکش با عادتهای بزرگ می بینید و به سادگی از عادتهای کوچک می گذرید؟ زمان دارید تا به سراغ عادتهای سخت بروید، اول در نبردهای ساده تر پیروز شوید.

زیرکانه ترین مسیر برای پیشرفت کردن، جایی است که کمترین مقاومت وجود دارد. نبرد در جنگی که پیروزی شما در آن رقم خورده است.

این نوشته ها را نیز بخوانید:

?چرا چرخ زندگیتان نمی چرخد؟

?هدف گذاری را فراموش کنید. در عوض بر این نوشته تمرکز کنید.

?چگونه به بهترین حالت ممکن نگران شویم؟

هدف گذاری را فراموش کنید. در عوض بر این نوشته تمرکز کنید.

 

همه ما چیزهایی داریم که می خواهیم در زندگیمان به آنها برسیم. تناسب اندام، موفقیت در کسب و کار، تشکیل خانواده، نوشتن یک کتاب پرفروش، فهرمان شدن و چیزهایی شبیه به اینها.

و برای بسیاری از ما مسیر رسیدن به این چیزها با تعیین اهدافی واضح و روشن شروع می شود. حداقل این چیزی است که خود من تا این اواخر آن را اجرا می کردم. من برای وزنم، برای مدرکی که گرفتم و برای تعداد مشتریانی که در کسب و کار اهدافی را تعریف کرده بودم.

چیزی که من متوجه آن شدم، این است که وقتی واقعا کاری را انجام می دهید و در حوزه هایی که برای شما مهم است پیشرفتهایی می کنید ،یک راه بسیار بهتری برای دستیابی به اهداف وجود دارد.

 

کل آن در تعریف تفاوت بین اهداف و رویه هاست.

اجازه بدهید توضیح دهم.

هدف یا رویه؟

 

تفاوت بین اهداف و رویه:

اگر یک مربی ورزشی باشید هدف شما می تواند قهرمانی در یک مسابقه خاص باشد، اما رویه شما چگونگی تمرین هر روزه تیمتان است.

اگر نویسنده باشید، هدف شما می تواند نوشتن یک کتاب باشد، اما رویه شما یک برنامه منظم روزانه برای پیگیری هفتگی است.

اگر یک دونده باشید، هدف شما دویدن در دوی ماراتن است. رویه شما جدول رکورد ماهانه شماست.

اگر شما یک کارآفرین باشید، هدف شما ساختن یک کسب و کار میلیون دلاری است، رویه شما برنامه فروش و بازاریابی است.

و حالا یک سوال جذاب:

اگر شما کاملا از اهدافتان صرف نظر کنید و روی رویه ها متمرکز شوید، آیا هنوز به نتایجی که می خواهید می رسید؟

برای مثال اگر شما یک مربی بسکتبال باشید و شما هدفتان که برنده شدن در بازی قهرمانی است را فراموش کنید و فقط روی تمرینی که هر روز تیم می کند تمرکز کنید، آیا هنوز نتیجه می گیرید؟

فکر می کنم بله. می رسید.

برای مثال من من فقط تعداد کلماتی را که امسال در مقالاتم نوشتم، شمرده ام. در ۱۲ ماه گذشته من نزدیک به۱۱۵۰۰۰ کلمه نوشته ام. یک کتاب معمولی حاوی ۵۰ تا ۶۰ هزار کلمه است. با این حساب من به اندازه ۲ کتاب مطلب نوشته ام.

همه اینها برای من مثل یک سورپرایز بود زیرا من هیچ هدفی برای نوشتن کتاب نداشتم. من با معیارهای اندازه گیری پیشرفتم را نسجیده بودم. من هیچ وقت قصد نداشتم تعداد مقالاتی را که می نویسم بشمرم. من هیچ وقت به خودم نگفتم :«من امسال ۲ کتاب می نویسم».

چیزی که من روی آن تمرکز کردم نوشتن یک مقاله در روزهای دوشنبه و پنجشنبه بود. و بعد از ۱۲ ماه که به برنامه ام پایبند بودم، نتیجه آن ۱۱۵ هزار کلمه شد. من روی رویه ام تمرکز کردم و روش انجام کارم. در نهایت من از همان نتیجه ای که می توانستم برای هدف کتاب نوشتن به دست بیاورم لذت بردم (شاید حتی بیشتر از آن!)

[layerslider id=”8″]

اهداف شادی لحظه کنونی شما را کاهش می دهند.

وقتی روی یک هدف کار می کنید، شما ناخوداگاه به خودتان می گویید من به اندازه کافی خوب نیستم اما اگر به فلان هدفم برسم خوب خواهم بود.

مشکل این طرز فکر این است که شما به خودتان یاد می دهید که همیشه شادی و موفقیت را تا بعد از رسیدن به اهدافتان به تاخیر بیندازید. هر وقت به هدفم رسیدم، پس خوشحال می شم. هر موقع به رویایم دست یافتم پس موفق می شوم.

راه حل: روی انجام برنامه تان متعهد باشید نه به نتیجه رسیدن اهدافتان.

انتخاب اهداف گذاشتن بار سنگینی بر روی شانه های شماست. می توانید تصور کنید اگر من می خواستم هدفم را نوشتن ۲ کتاب بگذارم و روی آن تمرکز کنم چه می شد؟ نوشتن هر جمله ای از آن برای من چه استرسی به همراه داشت؟

اما ما اینکار را با خودمان همیشه انجام می دهیم. استرس زیاد و نابجایی روی خودمان می گذاریم که وزنمان را کم کنیم یا کسب و کارمان را موفق کنیم یا یک کتاب پرفروش بنویسیم. به جای ان شما می توانید چیزها را ساده بگیرید و استرستان را کم کنید، با تمرکز روی برنامه های روزانه و پایبند بودن به برنامه تان به جای نگرانی در مورد اهداف بزرگ و چالش برانگیز زندگیتان.

 

اهداف به طرز عجیبی در تقابل با پیشرفت در بلند مدت هستند.

شما ممکن است فکر کنید که اهدفا همیشه انگیزه زیادی برای جلو رفتن به شما می دهند ولی الزاما همیشه اینطور نیست.

فکر کنید یک نفر برای یک ماراتن آماده می شود. خیلی از مردم برای ماههای طولانی تلاشهای سخت می کنند ولی به محض اینکه این مسابقه را تمام کردند همه چیز تمام می شود. هدف آنها پایان یک مسابقه ماراتن بوده است و حالا که این مسابقه تمام شده دیگر هدفی ندارند تا به انها انگیزه بدهد. وقتی همه تلاش سخت شما برای رسیدن به یک هدف است، بعد از انکه به هدف رسیدید چه چیزی باید شما را به جلو هل دهد؟

این مثل یک بازی «یو-یو» است. شما به جلو می روید و روی اهدافتان کار می کنید و وقتی به آنها رسیدید متوقف می شوید تا نوبت هدف بعدی شود. این نوع چرخه ها عموما برای رسیدن به موفقیت در طولانی مدت کار نمی کنند.

راه حل: از دست نیاز برای نتایج انی و مشخص رها شوید.

هفته گذشته من در باشگاه ورزشی بودم و دور پایانی تمریناتم را انجام می دادم. که ناگهان دردی در پایم احساس کردم. این درد ناشی از آسیب دیدگی نبود فقط از خستگی ناشی می شد. من یک لحظه فکر کردم که برنامه ورزشی ام را تمام کنم اما بعد فکر کردم که من قرار است این ورزش را تا آخر عمرم انجام دهم پس قرار نیست به خودم آسیب برسانم. پس از ادامه ورزشم چشم پوشی کردم.

اگر در یک موقعیت مثل بالا قرار می گرفتید و برای خودتان یک هدف تعیین کرده بودید، احساسی که بعد از رها کردن تمرینات داشتید، به دلیل اینکه به هدف تغیین شده خود نرسیده بودید، احساس شکست بود.

اما با تعقیب یک رویه به جای هدف، من با رها کردن تمرینات آن روزم مشکلی نداشتم.

فکر کردن براساس رویه ها هرگز در مورد چسبیدن به یک نتیجه خاص نیست بلکه در مورد انجام دادن منظم برنامه ها و تمرینات مشخص است.

البته که می دانم اگر تمرینات را رها نمی کردم به نتایج بهتری در طولانی مدت می رسم اما این دقیقا نقطه ای است که چرا رویه ها مهم تر از اهداف هستند. اهداف در مورد رسیدن به نتیجه ها در زمانی مشخص است و رویه ها در مورد پیشرفت های مداوم و طولانی مدت است. و مشخص است که همیشه پیشرفت ها برنده می شوند.

 

اهداف پیشنهاد می دهند روی چیزهایی کنترل داشته باشید که هرگز کنترلی روی انها ندارید.

شما نمی توانید آینده را پیشگویی کنید.. (می دانم شوکه شده اید)!

هر زمانی که هدف می گذارید، تلاش می کنیم تا به ان برسیم. ما تلاش می کنیم برای جایی که قرار است برسیم و جایی که قرار است بسازیم برنامه بریزیم. ما تلاش می کنیم که پیش بینی کنیم چطور سریعتر پیشرفت کنیم و به آن نقطه برسیم در صورتی که هرگز نمی دانیم در طول مسیر چه پیش می آید.

راه حل: یک حلقه بازخورد برای خودتان ایجاد کنید.

هر پنجشنبه من ۱۵ دقیقه را صرف نوشتن در مورد گفت گوهای روزانه ام با مراجعانم می کنم. در مورد این موضوع فکر می کنم و بازخورد می گیرم تا روند کارم را بسنجم. با اینکار می توانم روند پیشرفتم را بسنجم.

چرخه بازخورد برای ساختن یک رویه خوب خیلی مهم است. چون به شما کمک می کند که مسیر را در بین چیزهای مختلف حفظ کنید بدون احساس فشار و نگرانی برای اینکه اتفاقات آینده را پیش بینی کنید. پیش بینی آینده را فراموش کنید و رویه ای بسازید که مواقعی که نیاز به اصلاح دارید راهنماییتان کند.

عاشق رویه تان باشید.

هیچ کدام این حرفها را نزدم تا بگویم که اهداف به درد نمی خورند. اهداف مهم هستند. اهداف برای اینکه مسیرتان را بدانید مهم هستند. جهت را به شما نشان می دهند. جهتی که قرار است برای آن رویه بسازید. لهداف می توانند شما را به جلو هل دهند اما برای یک مدت موتاه. یک رویه خوب همیشه برنده است. داشتن یک رویه اهمیت دارد. عمل به رویه هاست که باعث ایجاد تفاوت بین آدمهای موفق و ناموفق ها می شود.