“ﺗﻜﻨﻴﻚ ﺗﻔﻜﺮ ﻣﺜﺒﺖ positive thinking ﺗﻜﻨﻴﻜﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻛﻨﺪ”

ﺑﺎﮔﻮﺍﻥ ﻋﺰﻳﺰ :
ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ، ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺯﻳﺎﺩﻱ ، ﺍﺯ ﻣﺮﺍﻗﺒﻪ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ،ﺍﺯ ﺗﻜﻨﻴﻜﻲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ« ﺗﻔﻜﺮ ﻣﺜﺒت» ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ﺁﻧﺎﻥ ﺳﻌﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻭ ﺷﺮﻃﻲ ﺷﺪﮔﻲ ﻫﺎﻱ ﻣﺨﺮﺏ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ، ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻓﻜﺎﺭﻱ ﻣﺜﺒﺖ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭﻧﺪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺷﺎﻥ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﻛﺴﺐ ﻛﻨﻨﺪ. ﻭﻗﺘﻲ ﺫﻫﻦ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻳﻚ ﻗﻔﺲ ﻣﺘﺼﻮﺭ ﻣﻲ ﺷﻮﻡ، ﺩﺭ ﺷﮕﻔﺖ ﻣﻲ ﺷﻮﻡ ﻛﻪ ﺁﻳﺎ ﺍﻳﻦ ﺗﻜﻨﻴﻚ ﺷﺒﻴﻪ ﺭﻧﮓ ﺯﺩﻥ ﻗﻔﺲ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﻃﻼ ﺍﺳﺖ؟ ﺁﻳﺎ ﺗﻜﻨﻴﻚ ﺗﻔﻜﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﻣﻔﻴﺪ ﺍﺳﺖ؟ ﻳﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻫﺸﻴﺎﺭﻱ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻣﻴﻞ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﺷﺪﻥ ﻣﻨﮓ ﻣﻲ ﺳﺎﺯﺩ؟ “

 [layerslider id=”8″]

ﺗﻜﻨﻴﻚ ﺗﻔﻜﺮ ﻣﺜﺒﺖ positive thinking ﺗﻜﻨﻴﻜﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻛﻨﺪ. ﻓﻘﻂ ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻨﻔﻲ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ.

ﺍﻳﻦ ﻳﻚ ﺗﻜﻨﻴﻚ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﺳﺖ. ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﺸﻴﺎﺭﻱ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ، ﺑﺮﺿﺪ ﻫﺸﻴﺎﺭﻱ ﭘﻴﺶ ﻣﻲ ﺭﻭﺩ.ﻫﺸﻴﺎﺭﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﺳﺖ. ﺗﻔﻜﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﻓﻘﻂ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﻨﻔﻲ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻓﺸﺎﺭ ﺑﻪ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺭﺍﻧﺪﻥ ﻭ ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻔﻜﺮﺍﺕ ﻣﺜﺒﺖ ﺷﺮﻃﻲ ﻛﺮﺩﻥ. ﻭﻟﻲ ﺩﺭﺩﺳﺮ ﺍﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻗﻮﻱ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ، ۹ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻗﻮﻱ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ . ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪ، ﻧﻴﺮﻭﻳﺶ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺷﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﺵ ﻫﺎﻱ ﻗﺪﻳﻢ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﺪﻫﺪ، ﻭﻟﻲ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﻳﻲ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻴﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﻴﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ.

9

ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺗﻔﻜﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﺭﻭﺷﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺿﻌﻴﻒ ﺍﺳﺖ، ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻴﭻ ﺍﺩﺭﺍﻛﻲ ﻋﻤﻴﻖ ﻭ ﺍﻳﻦ، ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﻏﻠﻂ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ. ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻲ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺷﻮﻱ، ﻓﻜﺮ ﻛﻦ ﻭ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺷﻮ. ﺗﻮﺳﻂ ﺗﻔﻜﺮﺍﺕ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻣﻲ ﺷﻮﻱ ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻣﻲ ﺷﻮﻱ ﻭ ﺩﻻﺭﻫﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﺯﻳﺮ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺗﻮ. این راه، ﺭﺍﻫﻲ ﺳﻄﺤﻲ ﺍﺳﺖ … ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﭼﻴﺰﻫﺎ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ. ﺩﺭ ﻫﻴﭻ ﻛﺠﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺗﻔﻜﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﻫﻴﭻ ﺗﺎﺛﻴﺮﻱ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ، ﺯﻳﺮﺍ ﺑﭽﻪ ﮔﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ “. ﻓﻜﺮ ﻛﻦ ﻭ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺷﻮ” ، ﻫﻤﻪ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﻘﻂ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺧﻄﺮﻧﺎﻙ ﻭ ﻣﻀﺮ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ. ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻣﻨﻔﻲ ﺫﻫﻦ ﺗﻮ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﺨﻠﻴﻪ ﺷﻮﻧﺪ، ﻧﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺎ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻣﺜﺒﺖ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﺷﻮﻧﺪ. ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻌﺮﻓﺘﻲ ﺧﻠﻖ ﻛﻨﻲ ﻛﻪ ﻧﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﻣﻨﻔﻲ. ﺍﻳﻦ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻭ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﺧﺎﻟﺺ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﺧﺎﻟﺺ، ﻳﻚ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻃﺒﻴﻌﻲ ﻭ ﻣﺴﺮﻭﺭ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﺩﺍﺷﺖ.

ﺍﮔﺮ ﺍﻓﻜﺎﺭﻱ ﻣﻨﻔﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻛﻪ ﺁﺯﺍﺭﺕ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﻛﻨﻲ … ﺑﺮﺍﻱ ﻧﻤﻮﻧﻪ، ﺍﮔﺮ ﺧﺸﻤﮕﻴﻦ ﻫﺴﺘﻲ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﻛﻨﻲ ﻭ ﺗﻼﺵ ﻛﻨﻲ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺍﻧﺮﮊﻱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻣﺜﺒﺖ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻲ ، ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺨﺼﻲ ﻛﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﺸﻢ ﺩﺍﺭﻱ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻛﻨﻲ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻲ ، ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻓﺮﻳﺐ ﻣﻲ ﺩﻫﻲ. ﺩﺭ ﻋﻤﻖ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﺸﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﻓﻘﻂ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﻔﻴﺪ ﺷﻮﻳﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻱ. ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻲ، ﻭﻟﻲ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﻳﺖ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ. ﻳﻚ ﻭﺭﺯﺵ ﻟﺐ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎ ﺗﻮ، ﺑﺎ ﻗﻠﺐ ﺗﻮ ﻭ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﺳﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻴﻦ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ ﻭ ﻗﻠﺒﺖ ﻣﺎﻧﻌﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻱ ، ﺁﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻨﻔﻲ ﻛﻪ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻱ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﻴﺴﺖ، ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻨﻔﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺍﺯ ﻛﺴﻲ ﺧﻮﺷﺖ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ﻭ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻱ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺧﻮﺷﺖ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﺴﺘﻲ ﺧﻮﺷﺖ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ.

شاید از این مقاله خوشتان بیاید.

10

ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﺯﺑﺎﻟﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﻧﺒﺎﺷﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ، ﻳﻚ ﻣﻨﺎﻓﻖ ﺯﺍﺩﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ، ” ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﻋﺸﻖ ﻛﻠﻴﺪ ﺳﺮﻭﺭ ﺍﺳﺖ “. ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺍﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﺳﺮﻭﺭﻱ ﻧﻤﻲ ﺑﻴﻨﻲ . ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺁﻥ ﺟﻬﻨﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺶ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ ﺑﻪ ﻓﺮﻳﻔﺘﻦ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﻛﺎﻓﻲ ﺑﻪ ﻓﺮﻳﻔﺘﻦ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﺪ، ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﻓﺮﻳﺐ ﺩﻫﺪ. ﻭﻟﻲ ﺍﻳﻦ ﺳﺒﺐ ﺗﻐﻴﻴﺮﻱ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺍﻳﻦ ﻓﻘﻂ ﻫﺪﺭﺩﺍﺩﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺍﺳﺖ ،ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺍﺳﺖ، ﺯﻳﺮﺍ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﻲ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﻱ. ﺗﻔﻜﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﻓﻘﻂ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻱ ﻧﻔﺎﻕ ﺍﺳﺖ ، ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻧﺎﻣﻲ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺪﻫﻴﻢ! ﻭﻗﺘﻲ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﻨﻲ، ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺁﻭﺍﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﻲ. ﺍﮔﺮ ﺳﻌﻲ ﻛﻨﻲ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﻲ، ﻭﻟﻲ ﺁﻥ ﺍﺷﻚ ﻫﺎﻱ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﻱ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﺩ. ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺮ ﺳﺮﻛﻮﺏ، ﺣﺪﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﻭ ﺁﻥ ﺁﻭﺍﺯﻱ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻧﺪﻱ، ﻣﻄﻠﻘﺎً ﺑﻲ ﻣﻌﻨﻲ ﺑﻮﺩ: ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﻤﻲ ﻛﺮﺩﻱ، ﺍﺯ ﻗﻠﺒﺖ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ.

ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﺒﺐ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﻦ. ﻣﻦ ﻣﻄﻠﻘﺎً ﺑﺎ ﺗﻔﻜﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻫﺴﺘﻢ. ﺗﻌﺠﺐ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﻜﻨﻲ، ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﺎﻗﻲ ﺑﻤﺎﻧﻲ، ﺯﻧﺪﮔﻴﺖ ﺷﺮﻭﻉ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ ﺑﻪ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﺮﺩﻥ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﻭﺭﺍﻱ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﻣﻨﻔﻲ ﺍﺳﺖ، ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﺮﺩﻭ ﺍﺳﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ، ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﻧﺨﻮﺍﻫﻲ ﺑﻮﺩ. ﺁﻥ ﺭﻭﺵ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ، ﻣﻨﻔﻲ ﻫﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ، ﭼﻴﺰﻱ ﻭﺟﻮﺩﻳﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﺍﺷﻚ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ، ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺍﺷﻚ ﻫﺎ ﻳﻚ ﺁﻭﺍﺯ
ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ . ﻧﻴﺎﺯﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻫﻴﭻ ﺁﻭﺍﺯﻱ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺍﺷﻚ ﻫﺎ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻛﻨﻲ، ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺍﺷﻚ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﻲ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ ، ﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻭ ﺷﻜﺴﺖ. ﻭ
ﺍﮔﺮ ﺯﻳﺮ ﺁﻭﺍﺯ ﺑﺰﻧﻲ، ﺑﺮﻋﻠﻴﻪ ﺍﺷﻚ ﻫﺎﻳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ، ﻓﻘﻂ ﺑﻴﺎﻥ ﺧﻮﺷﻲ ﻫﺎﻳﺖ ﺍﺳﺖ … ﺩﺭ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﺑﺎ ﭼﻴﺰﻱ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ. ﻓﻘﻂ ﺷﻜﻮﻓﺎﻳﻲ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺍﺳﺖ، ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻭﺟﻮﺩﻳﻦ existential ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻧﻢ.

ﺗﻔﻜﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻲ ﺧﻄﺎ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﻨﺎﻓﻖ ﺑﺎﺭﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻧﻔﻮﺫﺗﺮﻳﻦ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ، ﻳﻚ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ، ﻓﻘﻂ ﭼﺮﻧﺪﻳﺎﺕ ﺍﺳﺖ. ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺵ، ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﻲ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﻙ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ، ﺩﺭ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻲ ﺭﻳﺸﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺩﺭ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﮊﺭﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺍﻗﺒﻪ ﺭﻳﺸﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻣﻴﺪ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ، ﻣﺮﺩﻣﻲ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻣﻴﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ. ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﺎﻩ ﻃﻠﺒﻲ ﻋﻄﺎ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ.

ﺍﻳﻦ ﻓﻘﻂ ﮔﻮﻝ ﺯﺩﻥ ﻣﺤﺾ ﺍﺳﺖ “! ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻔﻜﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﺳﺖ ، ” ﻣﺜﺒﺖ ﻓﻜﺮ ﻛﻦ”. ﻭ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻧﻲ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻨﻲ : ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻋﻤﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ:
ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﺑﻴﻔﺎﻳﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ: ﭼﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﭼﻪ ﻣﻨﻔﻲ .ﺁﻥ ﻫﺎ ﺩﻭ ﺭﻭﻱ ﻳﻚ ﺳﻜﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺗﻮ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﻣﻨﻔﻲ ﺑﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻛﻨﻲ،ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻭﺭﺍﻱ ﻫﺮﺩﻭ ﺑﺮﻭﻱ. ﺑﺎﻳﺪ ﻫﺮﺩﻭ ﺭﺍ ﺑﻴﻨﺪﺍﺯﻱ، ﺑﺎﻳﺪ ﻳﻚ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﺑﺸﻮﻱ . ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺁﮔﺎﻫﻲ، ﻫﺮﻋﻤﻠﻲ ﻛﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻲ ﺩﺭﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺑﻜﻨﻲ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﻳﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.
ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻜﻨﻲ ﺍﺭﺿﺎﻛﻨﻨﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ….

 

 

اگر به دنبال یکی کردن احساساتتان هستید این مقاله را از دست ندهید.

هدف یا رویه؟ مسئله این است

هدف گذاری را فراموش کنید. در عوض بر این نوشته تمرکز کنید.

همه ما چیزهایی داریم که می خواهیم در زندگیمان به آنها برسیم. تناسب اندام، موفقیت در کسب و کار، تشکیل خانواده، نوشتن یک کتاب پرفروش، فهرمان شدن و چیزهایی شبیه به اینها.

و برای بسیاری از ما مسیر رسیدن به این چیزها با تعیین اهدافی واضح و روشن شروع می شود. حداقل این چیزی است که خود من تا این اواخر آن را اجرا می کردم. من برای وزنم، برای مدرکی که گرفتم و برای تعداد مشتریانی که در کسب و کار اهدافی را تعریف کرده بودم.

چیزی که من متوجه آن شدم، این است که وقتی واقعا کاری را انجام می دهید و در حوزه هایی که برای شما مهم است پیشرفتهایی می کنید ،یک راه بسیار بهتری برای دستیابی به اهداف وجود دارد.

کل آن در تعریف تفاوت بین اهداف و رویه هاست

اجازه بدهید توضیح دهم.

8

تفاوت بین اهداف و رویه:

۱-      اگر یک مربی ورزشی باشید هدف شما می تواند قهرمانی در یک مسابقه خاص باشد، اما رویه شما چگونگی تمرین هر روزه تیمتان است.

۲-      اگر نویسنده باشید، هدف شما می تواند نوشتن یک کتاب باشد، اما رویه شما یک برنامه منظم روزانه برای پیگیری هفتگی است.

۳-      اگر یک دونده باشید، هدف شما دویدن در دوی ماراتن است. رویه شما جدول رکورد ماهانه شماست.

۴-      اگر شما یک کارآفرین باشید، هدف شما ساختن یک کسب و کار میلیون دلاری است، رویه شما برنامه فروش و بازاریابی است.

و حالا یک سوال جالب:

اگر شما کاملا از اهدافتان صرف نظر کنید و روی رویه ها متمرکز شوید، آیا هنوز به نتایجی که می خواهید می رسید؟

برای مثال اگر شما یک مربی بسکتبال باشید و شما هدفتان که برنده شدن در بازی قهرمانی است را فراموش کنید و فقط روی تمرینی که هر روز تیم می کند تمرکز کنید، آیا هنوز نتیجه می گیرید؟

فکر می کنم می رسید.

(این نوشته در مورد هدف گذاری نکردن نیست. بعد از انتخاب هدف می توانید آن را کناری بگذارید و فقط روی رویه های روزمرتان متمرکز شوید)

متن

همه اینها برای من مثل یک سورپرایز بود زیرا من هیچ هدفی برای نوشتن کتاب نداشتم. من با معیارهای اندازه گیری پیشرفتم را نسجیده بودم. من هیچ وقت قصد نداشتم تعداد مقالاتی را که می نویسم بشمرم. من هیچ وقت به خودم نگفتم :«من امسال ۲ کتاب می نویسم».

چیزی که من روی آن تمرکز کردم نوشتن یک مقاله در روزهای دوشنبه و پنجشنبه بود. و بعد از ۱۲ ماه که به برنامه ام پایبند بودم، نتیجه آن ۱۱۵ هزار کلمه شد. من روی رویه ام تمرکز کردم و روش انجام کارم. در نهایت من از همان نتیجه ای که می توانستم برای هدف کتاب نوشتن به دست بیاورم لذت بردم (شاید حتی بیشتر از آن!)

 

 

۱٫ اهداف شادی لحظه کنونی شما را کاهش می دهند.

وقتی روی یک هدف کار می کنید، شما ناخوداگاه به خودتان می گویید من به اندازه کافی خوب نیستم اما اگر به فلان هدفم برسم خوب خواهم بود.

مشکل این طرز فکر این است که شما به خودتان یاد می دهید که همیشه شادی و موفقیت را تا بعد از رسیدن به اهدافتان به تاخیر بیندازید. هر وقت به هدفم رسیدم، پس خوشحال می شم. هر موقع به رویایم دست یافتم پس موفق می شوم.

راه حل: روی انجام برنامه تان متعهد باشید نه به نتیجه رسیدن اهدافتان.

انتخاب اهداف گذاشتن بار سنگینی بر روی شانه های شماست. می توانید تصور کنید اگر من می خواستم هدفم را نوشتن ۲ کتاب بگذارم و روی آن تمرکز کنم چه می شد؟ نوشتن هر جمله ای از آن برای من چه استرسی به همراه داشت؟

اما ما اینکار را با خودمان همیشه انجام می دهیم. استرس زیاد و نابجایی روی خودمان می گذاریم که وزنمان را کم کنیم یا کسب و کارمان را موفق کنیم یا یک کتاب پرفروش بنویسیم. به جای ان شما می توانید چیزها را ساده بگیرید و استرستان را کم کنید، با تمرکز روی برنامه های روزانه و پایبند بودن به برنامه تان به جای نگرانی در مورد اهداف بزرگ و چالش برانگیز زندگیتان.

۲٫ اهداف به طرز عجیبی در تقابل با پیشرفت در بلند مدت هستند.

شما ممکن است فکر کنید که اهداف همیشه انگیزه زیادی برای جلو رفتن به شما می دهند ولی الزاما همیشه اینطور نیست.

فکر کنید یک نفر برای یک ماراتن آماده می شود. خیلی از مردم برای ماههای طولانی تلاشهای سخت می کنند ولی به محض اینکه این مسابقه را تمام کردند همه چیز تمام می شود. هدف آنها پایان یک مسابقه ماراتن بوده است و حالا که این مسابقه تمام شده دیگر هدفی ندارند تا به انها انگیزه بدهد. وقتی همه تلاش سخت شما برای رسیدن به یک هدف است، بعد از آنکه به هدف رسیدید چه چیزی باید شما را به جلو هل دهد؟

این مثل یک بازی «یو-یو» است. شما به جلو می روید و روی اهدافتان کار می کنید و وقتی به آنها رسیدید متوقف می شوید تا نوبت هدف بعدی شود. این نوع چرخه ها عموما برای رسیدن به موفقیت در طولانی مدت کار نمی کنند.

راه حل: از دست نیاز برای نتایج آنی و مشخص رها شوید.

هفته گذشته من در باشگاه ورزشی بودم و دور پایانی تمریناتم را انجام می دادم. که ناگهان دردی در پایم احساس کردم. این درد ناشی از آسیب دیدگی نبود فقط از خستگی ناشی می شد. من یک لحظه فکر کردم که برنامه ورزشی ام را تمام کنم اما بعد فکر کردم که من قرار است این ورزش را تا آخر عمرم انجام دهم پس قرار نیست به خودم آسیب برسانم. پس از ادامه ورزشم چشم پوشی کردم.

اگر در یک موقعیت مثل بالا قرار می گرفتید و برای خودتان یک هدف تعیین کرده بودید، احساسی که بعد از رها کردن تمرینات داشتید، به دلیل اینکه به هدف تعیین شده خود نرسیده بودید، احساس شکست بود.

اما با تعقیب یک رویه به جای هدف، من با رها کردن تمرینات آن روزم مشکلی نداشتم.

فکر کردن براساس رویه ها هرگز در مورد چسبیدن به یک نتیجه خاص نیست بلکه در مورد انجام دادن منظم برنامه ها و تمرینات مشخص است.

البته که می دانم اگر تمرینات را رها نمی کردم به نتایج بهتری در طولانی مدت می رسم اما این دقیقا نقطه ای است که چرا رویه ها مهم تر از اهداف هستند.

اهداف در مورد رسیدن به نتیجه ها در زمانی مشخص است و رویه ها در مورد پیشرفتهای مداوم و طولانی مدت است.

و مشخص است که همیشه پیشرفت ها برنده می شوند.

۳٫ اهداف پیشنهاد می دهند روی چیزهایی کنترل داشته باشید که هرگز کنترلی روی آنها ندارید.

شما نمی توانید آینده را پیشگویی کنید.. (می دانم شوکه شده اید)!

هر زمانی که هدف می گذارید، تلاش می کنیم تا به آن برسیم. ما تلاش می کنیم برای جایی که قرار است برسیم و جایی که قرار است بسازیم برنامه بریزیم. ما تلاش می کنیم که پیش بینی کنیم چطور سریعتر پیشرفت کنیم و به آن نقطه برسیم در صورتی که هرگز نمی دانیم در طول مسیر چه پیش می آید.

راه حل: یک حلقه بازخورد برای خودتان ایجاد کنید. (از بازخورد صحبت کردم، شاید بد نباشد از بازخورد در کوچینگ بیشتر بدانید)

هر پنجشنبه من ۱۵ دقیقه را صرف نوشتن در مورد گفت گوهای روزانه ام با مراجعانم می کنم. در مورد این موضوع فکر می کنم و بازخورد می گیرم تا روند کارم را بسنجم. با اینکار می توانم روند پیشرفتم را بسنجم.

چرخه بازخورد برای ساختن یک رویه خوب خیلی مهم است. چون به شما کمک می کند که مسیر را در بین چیزهای مختلف حفظ کنید بدون احساس فشار و نگرانی برای اینکه اتفاقات آینده را پیش بینی کنید. پیش بینی آینده را فراموش کنید و رویه ای بسازید که مواقعی که نیاز به اصلاح دارید راهنماییتان کند.

عاشق رویه تان باشید.

هیچ کدام این حرفها را نزدم تا بگویم که اهداف به درد نمی خورند. اهداف مهم هستند. اهداف برای اینکه مسیرتان را بدانید مهم هستند. جهت را به شما نشان می دهند. جهتی که قرار است برای آن رویه بسازید. اهداف می توانند شما را به جلو هل دهند اما برای یک مدت کوتاه. یک رویه خوب همیشه برنده است. داشتن یک رویه اهمیت دارد. عمل به رویه هاست که باعث ایجاد تفاوت بین آدمهای موفق و ناموفق ها می شود.

James Clear

این مقاله را هم بخوانید:

چرا چرخ زندگیتان نمی چرخد؟

آیا تاکنون حس کرده اید که وقتی درگیر کاری می شوید ناخودآگاه از جنبه های دیگر زندگی غافل می شوید و این غفلت پس از مدتی شما را دچار ناراحتی و اضطراب می کند؟ برایتان پیش آمده است که حس کنید در جایی چرخ زندگیتان لنگ می زند؟ آیا چرخ زندگیتان خوب می چرخد یا چوب لای چرختان رفته است؟!

در روانشناسی موفقیت مفهومی وجود دارد به نام چرخ زندگی. اگر به چرخهای یک دوچرخه نگاه کنید حتما متوجه شده اید که این چرخ فقط هنگامی حرکت می کند و به جلو پیش می رود که یک دایره کامل باشد و اگر چرخ به هرشکلی جز دایره باشد حرکتی رو به جلو وجود ندارد.

bike_wheel

زندگی ما از جهاتی شبیه به این چرخ دوچرخه است و فقط هنگامی با شادی و رضایت به سمت جلو حرکت می کنیم که این چرخ یک دایره کامل باشد. در غیر اینصورت مسیر پیشرفت خود را به سختی و با تنش زیادی طی می کنیم.

چگونه بفهمم که چرخ زندگیم چه شکلی است؟

برای این کار کافی است شکل زیر را برای خود رسم کنید.

چرخ زندگی

توضیح هر جنبه:

جملات زیر را بخوانید و به هر جمله از یک تا پنج به خود نمره بدهید. هیچ نمره غلط و اشتباهی وجود ندارد. با خودتان رو راست باشید. نمره بیشتر به معنای موافقت بیشتر شما با جملات است.

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

چرخ زندگی

پس از اینکه به هر نوشته نمره ای دادید، نمرات خود را جمع کنید و در چرخ زندگی علامت بزنید. هرچه شکل شما به دایره نزدیک تر باشد و این دایره شعاع بیشتری داشته باشد در زندگی خود جایگاه بهتری دارید.

نکات مهم:
  • در قسمتهایی که ایراد زیادی مشاهده می کنید می توانید برای مدتی تمرکز خود را در این قسمتها گذاشته و به بهبودی اوضاع بپردازید. بهتر است همه قسمتها در یک دوره زمانی مثلا یکساله با هم رشد کنند و تناسب داشته باشند اما می توان برای مدتی به طور مثال روی روابط تمرکز کرد و پس از بهبود این جنبه به جنبه بعدی پرداخت.
  • با استفاده از مفهوم چرخ زندگی می توانید برنامه ریزی های کوتاه مدت و بلند مدت انجام دهید.
  • در مورد سطح ایده آل هر جنبه فکر کنید و تغییراتی را که لازم است در هر جنبه از زندگی بدهید.
  • در هرکدام از این جنبه ها می توانید از یک مربی (COACH) برای رسیدن به سطح بهتر استفاده کنید. نقش مربی تعیین جایی که هستید، جایی که میخواهید بروید، ابزاری که در دسترس دارید، حفظ تمرکز روی موضوع، و دادن بازخوردی صادقانه به شماست.

دو نمونه چرخ زندگی کامل شده:

چرخ زندگی 1

چرخ زندگی

چرخ زندگی2

چرخ زندگی

برای تغییر عادت در هر قسمت چرخه اینجا را بخوانید.

موفق باشید و چرخ زندگی برایتان بچرخد.

[layerslider id=”8″]

ساختمانها چگونه یاد می گیرند؟

66

تئوری لایه های یادگیری استوارت برند

استوارت برند در کتاب «ساختمانها چگونه یاد می گیرند» نظریه ای را بیان می کند که طبق این نظریه یادگیری در انسانها لایه ای است. این نظریه لایه ها را اینگونه تعریف می کند: لایه ی اطلاعاتی / لایه ی نگرش و مهارت / لایه ی فرهنگ و ارزش و شخصیت. هرچه لایه های یادگیری بالاتر باشد تغییر آنها ساده تر وسریعتر است. و هرچه لایه ها پایین تر باشند تغییر آنها به مراتب مشکل تر. دقیقا مثل اجزای یک ساختمان. پی ساختمان زمان زیادی می برد تا تغییر کند و شاید سالها هیچ تغییری نکند اما اجزا ساده تر ساختمان مثل دیوارها زمان کمتری برای تغییر نیاز دارند.

✔️لایه اطلاعات:

این لایه بالاترین لایه یادگیری است و سریعتر از دو لایه دیگر تغییر می کند. کافی است من به شما اطلاعات و آمار و ارقامی بدهم که سطح اطلاعات شما را دستخوش تغییر کنم. با این کار لایه ی اطلاعاتی شما تغییر می کند. پس نتیجه می گیریم برای تغییر لایه اطلاعات، زمانی در حد یکساعت کافی است. سخنرانی ها، برنامه های رسانه ای همه در این لایه کار می کنند.

اگر شما با من تماس بگیرید و من در یک ساعت اطلاعاتی در مورد کوچینگ و مزایای تغییر ذهن به شما ارائه دهم، اطلاعات شما را دچار تغییر کرده ام. اما این اطلاعات صرفا به تغییر نگرش و رفتار و عملکرد شما منجر نخواهد شد. کافی است زمانی از روی اطلاعات دریافتی شما بگذرد تا همه چیز را فراموش کنید.

✔️لایه نگرش و مهارت:

لایه دوم یا میانی است. تغییر در این لایه سخت تر است و زمان بیشتری نیاز دارد. در یک زمان کوتاه نمی توان نگرش افراد را تغییر داد. برای این کار حداقل ۱۰ هفته زمان نیاز است. در این زمان با دادن اطلاعات، با تمرین مهارتهای به دست آمده و عمل کردن به دانسته شاهد تغییر و رشد خواهید بود.

کار کوچ و مشاوران ایجاد تغییر در این لایه است. بنابراین کوچها زمان حداقل ده هفته ای را برای مراجعان خود در نظر می گیرند زیرا می دانند تغییر در زمانی کمتر از این اتفاق نمی افتد. در این زمان است که می توان انتظار تغییرات پایدار را داشت.

✔️لایه فرهنگ و ارزش:

لایه آخر و یا عمیق ترین لایه است. زمان برای ایجاد تغییر در این لایه بسیار طولانی است. در این لایه با شخصیت شکل گرفته افراد و ارزشهای درونی هر کسی سر و کار داریم. تغییر در این لایه به سالها و حتی دهه ها زمان نیاز دارد و در جامعه ها، این وظیفه به عهده مدارس و دانشگاههاست که تغییراتی از این دست را در اشخاص ایجاد کنند.

با توجه به لایه های یادگیری، کار کوچینگ برای تغییر در لایه دوم نیاز به زمانی بیش از ده هفته و ۳ ماه دارد. در این مدت است که می توانید انتظار داشته باشید با کار کردن با کوچ خود تغییراتی که نیاز دارید را در خودتان مشاهده کنید.

این نوشته ها را نیز بخوانید:

? من می توانم کوچ و همراه شما در مسیر موفقیتتان باشم.

?چرا به کوچینگ نیاز داریم؟

?چرا چرخ زندگیتان نمی چرخد؟

[layerslider id=”8″]

چرا به برخی اهدافم می رسم و به بعضی نمی رسم؟

تاکنون پیش آمده است که برای خود هدفی انتخاب کنید، تمام نیروی اراده تان را به کار بگیرید، تمام مثبت نگری خود را فعال کنید، قوه تصورتان را به کار بیندازید ولی به چیزی که می خواهید نرسید؟

چگونه است که بعضی از اهداف بدون برنامه ریزی های سخت و بدون تلاش فیزیکی زیاد ،گویا خود به خود به دست می ایند وبعضی ها حتی با تلاش سخت و شبانه روزی هم به دست نمی آیند؟

اینکه بخواهید به هدفی برسید و صرفا نیروی اراده تان را فعال کنید و به کار بگیرید به قول نویسنده اثر مرکب مثل این است که برای دور نگه داشتن یک خرس خاکستری گرسنه از زنبیل پیک نیکتان، روی آن یک دستمال سفره بگذارید !! شما برای جنگیدن با این خرس به چیزی بیشتر از نیروی اراده نیاز دارید.

وقتی انتخاب می کنیم که هدفی را برگزینیم و به آن پایبند بمانیم تا به آن برسیم، باید به این بیندیشید که چه چیزی ما را برای گام برداشتن در این مسیر سخت اهداف جدید استوار و پابرجا نگه می دارد؟ چه چیزی ما را از عقب نشینی کردن باز می دارد؟ چی چیزی این دفعه را با همه دفعات قبلی که هدف را انتخاب کردیم و نرسیدیم تفاوت می کند؟ چه چیزی ما را در مقابل وسوسه رها کردن هدف و به روند عادی و مطمئن قبل برگشتن ایمن نگه می دارد؟

شما بار قبل انتخاب کردید که وزنتان را کم کنید و تمام اراده تان را برای این هدف به کارگرفتید. چه چیزی شما را به هدفتان نرساند؟ دفعه آخری که تصمیم گرفتید درآمد ماهیانه تان را افزایش دهید و چند روزی در تب و تاب رسیدن به این هدف بودید، چه چیزی بعد از چند روز در شما فرونشست که دیگر به آن هدف فکر نکردید؟

نیروی چرایی چیست؟

همان چیزی است که باعث می شود شما بتوانید کارهای خسته کننده، ملال آور، پیش پا افتاده و پر زحمت را انجام دهید.همه ی چگونگی ها بی معنی خواهند بود اگر چرای شما به اندازه کافی قوی باشد. در صورت پیدا کردن یک چرایی قوی در خودتان، تمام راه رسیدن به اهداف به صورت خودبخودی و با کمی تلاش انجام خواهد شد. در این صورت است که دیگر چیزی جلوی پیشرفت شما را نمی تواند بگیرد.

اجازه بدهید با یک مثال نیروی چرایی و قدرت آن را نشانتان بدهم.

فرض کنید یک تخته باریک به طول سه متر و عرض ۳۰ سانتی متر روی زمین قرار دارد. من به شما می گویم: به شما ۵۰۰ هزار تومان پاداش می دهم اگر از روی این تخته عبور کنید. شما بدون ترس و بدون دردسر این کار را انجام می دهید و پاداشتان را به راحتی می گیرید. حالا اگر تخته را بین دو ساختمان ۲۰ طبقه به صورت یک پل قرار دهم و باز هم به شما بگویم که در مقابل عبور از این تخته شما ۵۰۰ هزار تومان پاداش می گیرید. آیا اینبار این کار را انجام می دهید یا رد شدن از روی این پل باریک را دیوانگی می دانید؟ اما اگر به شما بگویم که ساختمان رو به رو آتش گرفته است و فرزند شما در میان آن آتش گیر افتاده و تنها راه رسیدن به او و نجات دادنش از طریق همین پل است، آیا از روی این پل عبور می کردید؟

فوری و بدون دلیل این کار را می کردید و حتی در مورد پاداش هم چیزی نمی پرسیدید.[layerslider id=”8″]

نیروی چرایی

نیروی چرایی محرک مهمی است.

چرا بار اول نخواستید از روی پل عبور کنید ولی بار دوم سریع اقدام به این کار می کنید؟ مگر خطرها و ریسک ها در هر دو صورت یکی نبودند؟ پس چه چیزی تغییر کرد؟ نیروی چرایی شما. انگیزه شما برای انجام این کار. دلیل انجام این کار. متوجه شدید؟ اگر چرایی به اندازه کافی بزرگ باشد شما تقریبا هر کاری حاضرید انجام بدهید.

نیروی چرایی

شما باید چیزی را بخواهید که بدانید چرا آن را می خواهید و این چرا به اندازه کافی بزرگ باشد، وگرنه خیلی زود تسلیم می شوید.( لازم است چیزی که می خواهید منطبق با ارزشهای درونیتان باشد. در قسمت بعدی در مورد ارزشها صحبت می کنیم)

چرایی شما چیست؟ اگر می خواهید در زندگیتان پیشرفت کنید باید یک دلیل داشته باشید ، چرایی شما باید چیزی باشد که شما را به صورتی خارق العاده به هیجان آورد و برانگیزاند.

کشف این چرایی کار سختی نیست، اما چیزی که این فرآیند را تسهیل می کند این است که شخص دومی به شما گوش دهد و نیاز ها و خواسته های اصلی شما را بشنود. چیزی که خودتان شاید متوجه آن نباشید. به این دلیل که در لحظه بسیار به اهدافمان و پیشرفت در زندگی توجه می کنیم و علاوه بر آن حرف سایر دوستان و اعضای خانواده مان هم ممکن است روی انتخاب هدف ما تاثیر بگذارند، معمولا زیاد به چرایی نهفته در پشت آن فکر نمی کنیم. در این هنگام نقش یک مربی(coach ) می تواند فوق العاده اثر گذار باشد. کسی که می شنود، بازخورد می دهد و وظیفه دارد چرایی شما را کشف کند.

یادتان باشد، بازخورد صبحانه قهرمانان است!

فقط کافی نیست تا انتخاب کنید که موفق باشید، باید عمیق تر کاوش کنید تا انگیزه اصلی تان را پیدا کنید و قدرتهای نهفته تان را فعال کنید: همان نیرویی چرای تان را.

آیا می دانید چگونه یک کوچ می تواند به شما کمک کند که انگیزه تان را حفظ کنید؟ اینجا را کلیک کنید

چرا به کوچینگ نیاز داریم؟ (قسمت اول)

 

چرا به کوچینگ نیاز داریم و چرا از آن برای خودمان استفاده نمی کنیم؟


نویسنده: دکتر اورلی لورنس (Aurelie laurence PhD)
Professional business and life coach


الف) چرا مردم فکر می کنند به کوچینگ نیاز دارند؟ آیا نیاز دارند؟

چند نفر از دوستان شما واقعا می توانند مفید باشند وقتی در مورد مشکلات زندگی شما می شنوند؟ آیا هرگز دوستان و یا همکارانی داشته اید که بتوانید در این مورد با آنها صحبت کنید؟ آیا آنها می توانند از دیدگاهی بیطرفانه به صحبتهای شما گوش دهند؟

آنهایی که اینقدر خوش شانس هستند تا دوستان و همراهانی مفید پیدا کنند- کسانی که شنونده خوبی هستند- یک قدم جلوترند. و بقیه کسانی که گروههای را پیدا می کنند،مثل گروه مغز متفکر*، که می توانند به آنها کمک کنند که در مسیر اهدافشان پیشرفت کنند، به همین ترتیب آنها چند قدم جلوترند. خیلی از مردم اینگونه نیستند یا وقت این را ندارند، یا نمی دانند چطور اینچنین رابطه هایی را پیدا کنند یا بسازند. و به طور جالبی کسانی که این نوع حمایت ها را قبلا تجربه کرده اند، بیشتر راغب هستند که یک کوچ استخدام کنند چون آنها فهمیده اند چطور انرژی جمعی به آنها کمک می کند تا رویاهایشان را بیافرینند.
خیلی از مردم به فرآیند کوچینگ احتیاج ندارند اما آن را انتخاب می کنند چون کار می کند! کار می کند چون مردم به طور چشمگیری به اهدافشان می رسند و هدفهایشان بیشتر در زندگی محقق می شود.
تعداد زیادی از ما از اینکه به تنهایی مشکلاتمان را حل کنیم خسته شده ایم، و در حل آنها نقاط کور را گم کرده ایم. نقاط کور خودمان. ما همه نقاط کور داریم. بعضی از آنها فیزیکی هستند، بعضی احساسی هستند و بعضی ها حتی در سطح روحی در ذات ما هستند.
و در این دنیایی که تغییر به سرعت رخ می دهد، هیچ کس هرگز نمی تواند همه چیزهایی که لازم است تا برای موفقیت انجام دهد، را بداند. گاهی اوقات مردم احتیاج به یک کوچ دارند تا اطلاعاتی را که برای دست یابی به هدفشان ضروری است، به آنها بدهند یا… کشف کنند که چه منابعی برای هدفشان نیاز دارند. یا… غالبا کشف کنند که چه چیزی مانع از دست یابی به اهدافشان می شود.
بعضی ها ممکن است نخواهند به کلاسهای دانشگاهی با آن حجم از اطلاعات ارائه شده بروند آن هم وقتی که اطلاعات مشخصی را می خواهند که ممکن است در کلاس به آنها داده نشود. آنها کمک مشخصی را در یک مورد نیاز دارند، و جایی وجود دارد که کسی ممکن است بخوبی تمامی آنچه را که نیاز دارند بداند. البته می توان اطلاع مورد نیاز را جستجو کنند و خودشان اطلاعات به دست بیاورند، اما چقدر زمان می برد تا هرکس شخصا اطلاعات خودش را به دست بیاورد در زمانی که احساس می شود همه چیز به سرعت به جلو می رود؟ و آنها شاید نقاط کور خودشان را نیز گم کنند.

ب )چه کسانی به دنبال استفاده از کوچینگ می گردند؟

کسانی که بیشترین استفاده را از کوچینگ می برند اغلب کسانی هستند که در هوش اجتماعی بالایی دارند ، مثل صاحبان کسب و کارهای کوچک ” کسانی که دنیا را بر شانه هایشان حمل می کنند” ،کسانی که خویش فرما هستند و تعداد کمی کارمند دارند و یا اصلا کارمندی ندارند، افرادی که به دنبال کار می گردند، صاحبان کسب و کارهای خانگی کسانی که آماده اند کارشان را از محیط خانه به محیط بزرگتری ببرند که از آن شناختی ندارند، فارغ التحصیلان دانشگاهی که دنبال کار اولشان می گردند، دانش آموزان مستعدی که می خواهند بر روی توانایی خاصشان تمرکز و مطالعه کنند، و هرکسی که به دنبال تغییر و تحول و گذار از یک مرحه به مرحله ای بالاتر است.

در قسمت بعد…..[layerslider id=”8″]

پ) بسیار خوب، مردم می خواهند در مورد چه چیزی با کوچشان صحبت کنند؟


*گروه مغز متفکر: گروهی پشتیبان که ناپلئون هیل نام آن را مغز متفکر گذاشته است. گروهی از افراد که در کنار شما قرار می گیرند تا در روند تغییر جدید همراه و حامی شما باشند. این افراد امروز در جایی هستند که شما می خواهید به آنجا برسید. پس می توانند شما را برای رسیدن به این جایگاه پشتیبانی کنند.

به این ۷ دلیل شما نیاز به یک کوچ دارید:

کوچینگ یک مفهوم نامتعارف نیست:

در ورزش نقش کوچ(مربی) برای توسعه تواناییهای قهرمان یا تیم کلیدی است.
ورزشکار اگر متعهد به بهبود و پیشرفت باشد قطعا به کوچ(مربی) نیاز دارد!
آنها تشخیص می دهند که تواناییها یا استعدادهای بالفعلی دارند و می خواهند این توانایی ها را در رشته ورزشی خودشان به سطوح بالاتری برسانند.
کاری که کوچ(مربی) انجام می دهد این است که از طریق یک فرآیند کمک می کند تا ورزشکار با این توانایی ها ارتباط برقرار کند و آنها را بیرون بکشد، و این موضوع به یک شور و شوق تبدیل می شود.

۱-مسئولیت پذیری
من معتقدم که این دلیل مهمترین چیزی است که چرا باید یک کوچ(مربی) داشت.
اگر شما بگوئید که قصد دارید کاری انجام بدهید،یک مربی خوب همراه شما پیگیری خواهد کرد، و اگر تعهدهای توافق شده انجام نشود، دلیل آن را پیگیری می کند.

یک کوچ :

  • ۱- آشکار و منظم در مورد عملکردتان صحبت می کند و شما را به سمت پیشرفت هل می دهد.
  • ۲-رفتار و عملکرد شما را تشویق و ترغیب می کند.
  • ۳-دلایل عملکرد ضعیفتان را کشف و شناسایی می کند و آنها را حذف می کند یا حداقل کاهش می دهد.
  • ۴-شما را به ارزیابی عملکرد خودتان به صورت منظم تشویق می کند.
  • ۵-اطمینان حاصل می کند که در مورد اهداف و انتظاراتتان شفاف هستید.

۲- تمرکز
یک کوچ(مربی) خوب در برنامه پیشرفت شخصی از شما حمایت می کند تا به طور شفاف نقشه ای از مسیر پیشرفت خود داشته باشید. او همچنین تمرکز شما را در هر مرحله از این طی این مسیر بر روی هدف حفظ خواهد کرد.
وقتی با چیزی در حال مبارزه کردن هستید، وسوسه می شوید تا از یک مرحله به مرحله بعدی بپرید. یک مربی اطمینان پیدا می کند که شما این کار را نخواهید کرد تا زمانی که به هدفهای تعیین شده برای آن مرحله دست یابید و به شما حمایت و انگیزه لازم برای این کار را می دهد.

۳-انگیزه
انگیزه نیروی محرکه همه اقدامات ماست. این احساس است که ما را به پیش رفتن وا می دارد و مجبورمان می کند در مسیر بمانیم حتی زمانی که اشتیاق اولیه از دست رفته است. گاهی اوقات همه ما نیاز داریم که یک افزایش انگیزه در زندگیمان ایجاد شود .
کوچ(مربی) کسی که است که به شما انگیزه می دهد و شما را تشویق می کند که به خودتان هم انگیزه بدهید.
اگر تا به حال آرزوی داشتن کسی در کنارتان را داشتیه اید که حامی ،هدایتگر و تشویق کننده شما باشد، یک مربی می تواند کمک بزرگی در این زمینه به شما بکند.

۴- منابع
یک کوچ(مربی) خوب با طیف وسیعی از ابزارها و تکنیکها به سراغ شما می آید که به شما کمک می کند تا به اهدافتان دست پیدا کنید. او همچنین شبکه خوبی از ارتباطات دارد و آن را با شما تقسیم می کند.
این می تواند شامل کتابهای زیاد، منابع صوتی و تصویری، منابع انلاین مفید و انسانهای مفید باشد.

۵- یک دیدگاه متفاوت
وقتی شما در میانه بازی خود هستید به کوچی(مربی) احتیاج دارید که چشم انداز وسیع تری در همه زمینه ها ایجاد کند. یک کوچ خوب شما را قادر می سازد تا با یک رویکرد تازه به مشکلات نگاه کنید.
گاهی اوقات ما اجازه می دهیم که احساساتمان رویای ما را تیره کنند و تصمیمهای ما را به لرزه اندازند. اما یک کوچ این دلبستگی عاطفی را ندارد و به شما یک نقطه نظر بی طرف خواهد داد.
همچنین یک کوچ اغلب اوقات درکی دارد که می تواند به دور اندیشی ما کمک کند.[layerslider id=”8″]

۶- چالش
گاهی اوقات کسانی که در ارتباط نزدیکی با شما هستند، مثل دوستتان، همکارتان یا همسرتان نمی توانند شما را به چالش بکشند زیرا آنها نمی خواهند صخره ای برای قایق شما باشند. اما یک کوچ(مربی) خوب شما را در راههای مختلفی به چالش می کشد.
او شما را به چالش می کشد تا خودتان را به جلو هل بدهید و مسافتهای بیشتری را طی کنید.
او هر گونه عملکرد ضعیف و سستی را به چالش می کشد.
او ایده های شما را به هدف بررسی عمیق تر به چالش می کشد.
او نگرشهای منفی و طرز فکر های شکست را به چالش می کشد.

۷- بازخورد
زمانهای زیادی شما پی می برید که پیدا کردن کسی که بتوانی عمیق ترین احساسات خود را با او در میان بگذارید سخت است. یک کوچ(مربی) محیط امنی را برای شما فراهم می کند که تا درباره ترسها و نگرانی های خود صحبت کنید و به شما بازخوردی صادقانه و بی طرف می دهد.

زمان شما با مربی تان، زمانی برای تمرکز روی خودتان و روی پیشرفتتان است. مربی شما آرمانهای شما را به اندازه خودتان جدی می گیرد.

آیا می دانید چگونه می توان از خدمات یک کوچ (coach) بهره برد؟

اول: کافی است بدانم برای چه چیزی باید با یک کوچ تماس بگیرم و تقاضای کمک کنم؟

شاید هدف من کم کردن ۵ کیلو اضافه وزنی است که تحت هیچ روش دیگری کم نشده است.

شاید نیاز دارم بدانم در کجای رابطه ام با نامزدم هستم و آیا باید این رابطه را ادامه بدهم یا خیر.

شاید از رابطه با فرزند نوجوان خودم خسته و کلافه شدم و هر راهی را امتحان کرده ام بی فایده بوده است.

شاید آرزو دارم که درآمد ماهیانه خود را سه برابر کنم اما از اینکه به تنهایی کتابهای موفقیت را بخوانم و عمل کنم می ترسم.

شاید بین ادامه تحصیل و ازدواج سر دو راهی مانده ام و نیاز دارم با کسی صحبت کنم

شاید به دلیل تفاوت سنی با پدر و مادرم و از اینکه مرا درک نمی کنند کلافه شده ام و نیاز به نصیحت ندارم تنها یک گوش شنوا می خواهم که با او صحبت کنم

 

هرکس به دلیلی به یک کوچ (coach) تماس می گیرد. دلیل خود را انتخاب کنید

دوم: گوشی تلفن رو برمیدارم و از خدمات تلفنی یک کوچ(coach)  برای بهبود شرایط استفاده می کنم.

 

از این به بعد شما یک همراه برای موفقیت با خود دارید.

موفق باشید.