من به اندازه کافی خوب نیستم

با باور محدودکننده من به‌اندازه کافی خوب نیستم چه کنیم؟ همراه با فایل صوتی

من به اندازه کافی خوب نیستم

یکی از باورهای مرکزی که خیلی هم رایج است باور “من به‌اندازه کافی خوب نیستم” است که اگر این باور در شما وجود داشته باشد، مهم نیست چقدر برای رسیدن به اهداف و رؤیاهایتان تلاش می‌کنید، درنهایت یا به چیزی که می‌خواهید نمی‌رسید و یا حتی اگر به آن رؤیا هم برسید، حس خوبی را از رسیدن و موفقیت تجربه نخواهید کرد. یکی از دلایلی که خیلی‌ها از موفقیت‌هایشان لذت نمی‌برند و از این موفقیت‌ها و دستاوردها ارضا نمی‌شوند و حریصانه به دنبال موفقیت بعدی و دستاورد بعدی هستند هم باور “من به‌اندازه کافی خوب نیستم” است. شما دنبال موفقیت نیستید.

شما به دنبال رسیدن به “به‌اندازه کافی خوب بودن” هستید. چیزی که هرگز به آن نمی‌رسید. چرا؟

 

چون به‌اندازه کافی تعریف مشخصی ندارد!! به‌اندازه کافی ازنظر چه کسی؟ مقدار به‌اندازه کافی کجاست؟ کی به‌اندازه کافی خوب خواهید بود؟

من این باور را از مادرم گرفتم. مادر من آدم کمال‌گرایی است که همیشه می‌خواهد بهترین برای ما اتفاق بیفتد. هیچ تقصیر و گناهی متوجه مادر من نیست چون می‌دانم مثل یک مادر واقعی همیشه بهترین را برای فرزندانش می‌خواست. تشویق می‌کرد که به بهترین دست پیدا کنیم. بهترین برای من تعریف‌نشده بود، فقط می‌دانستم جایی که هستم بهترین نیست و حتماً جایی بهتر وجود دارد!! اما اجابت این خواسته –جدا از دستاوردهای زیادی که برای من داشت و از این بابت از مادرم و از این باور منفی تشکر می‌کنم- باوری را در من شکل داد تحت این عنوان که “مهم نیست من چقدر تلاش کنم، همیشه بهترینی وجود دارد که من به آن نرسیده‌ام. پس من به‌اندازه کافی خوب نیستم چون تلاش نکردم.”

شاید برای خواهر و برادر من این باور به‌نوعی دیگر شکل‌گرفته باشد، من از باورهای آن‌ها خبر ندارم!!

اما در مورد تلاش مضاعفی برای رسیدن به بهترین و درنتیجه خوب بودن وجود داشت که هیچ‌وقت هم تحقق پیدا نمی‌کرد.

 

 

با کار کردن روی باورها و کشف آن‌ها من یاد گرفتم که:

به‌اندازه کافی وجود ندارد. من همین‌که هستم خوبم. بهترین خودم هستم. من خطادارم. اشتباه کرده‌ام و هنوزم می‌کنم، اما این به معنی بد بودن من نیست. من به‌عنوان یک آگاهی در قالب بدن انسان پا به این دنیا گذاشتم و این خودش به معنای کافی بودن و کامل بودن من است. من به‌اندازه کافی خوب هستم. من همین‌طور که هستم بهترینم. من همین‌طور که هستم خوبم. تلاش برای رشد و پیشرفت دارم اما این به معنی اینکه الآن بد هستم، نیست. من خوبم. من کاملم. من همیشه کامل بودم. من فقط با مقیاس اشتباه خودم را سنجیدم. من همین‌طور که هستم خوب و کامل و پذیرفتنی هستم. همین‌که هستم را می‌پذیرم.

 

 

جسمم، فکرم، ذهنم، روحم را همین‌طور که هست می‌پذیرم. من به‌اندازه کافی خوب هستم و این اندازه کافی را خودم تعریف می‌کنم.

من از دید دیگران، از چشم معیارهای جامعه، از دیدگاه تربیت پدر و مادرم، از برداشت ذهنی ناقص خودم از اشتباهات و خطاهایم، خود را نمی‌سنجم. من کامل هستم. همیشه هم بوده‌ام. فقط نمی‌دانستم.

 

 

پادکست صوتی زیر نحوه ضربه زدن من بر روی این باور است. اگر از ای اف تی اطلاعی ندارید اینجا را کلیک کنید.

 

می‌توانید با من ضربه بزنید.

 

لطفاً در دیدگاه‌های همین صفحه بنویسید: باور من به‌اندازه کافی خوب نیستم از کجا در شما شکل‌گرفته است؟ از تربیت والدینتان؟ از اینکه در جمع دوستانتان پذیرفته نشدید؟ از اینکه جامعه به شما گفته نوع خاصی از بدن، لباس و افکار پسندیده است و هر چیزی غیرازآن ناقص و کم است؟

 

 

دانلود فایل صوتی

 

 

منتظر نظرات شما هستم.

7 پاسخ
  1. مبینا
    مبینا گفته:

    سلام
    سپاس سپاس سپاس ازمطالب مفیدی که در کانال و سایت برای مخاطباتون می گذارید
    لطفا درباره ای اف تی نیابتی وجمله هایی که به نیابت باید بگیم توضیح بدید من در کانال جستجو کردم نبود توی کتاب هم توضیح ندادن

    پاسخ
  2. علی
    علی گفته:

    سلام،خسته نباشید استاد عزیز
    این باور بیشتر از پدرم در من شکل گرفته وامروز متوجه شدم ترس از به اندازه خوب بودن باعث شده بود همیشه دنبال مقصر بگردم و همون خوب نبودنم رو گردن دیگران بگذارم و همیشه فرافکنی کنم که فهمیدم همون داستان نیمه تاریک و قانون سایه میشه و مزیتشم واسم این بود که تو تنهایام که خودمو مقصر کمبودها و خوب نبودن میدونستم سعی میکردم بهتر باشم ولی این باعث شده بود خودخوری کنم بابت این کمال گرایی و همیشه یا از اینور پوشت‌بوم بیوفتم یا از اونور پشت‌بوم یا بیخود‌و بیجهت خودمو مقصر میدونستم یا همه تقصیرار و گردن اطرافیان خدا،دین،نظام،شهر کشور و…..بندازم و امروز روی این قضیه بیشتر کار کردم که همه چیز تقصیر بقیه‌اس و ریشه‌اش ترس از قضاوت دیگران میتونه باشه
    ممنون که هستید استاد عزیز

    پاسخ
  3. شاپرک حعفری
    شاپرک حعفری گفته:

    باسلام و خسته نباشبد و تشکر از زحمتهای شما
    من به اندازه کافی خوب نیستم از دوران کودکی من نشات مبگیرد و به مادرم ربط داردکه میگفت اگر خوب باشید و باادب و من تاییدتان کنم ی جایزه به شما میدهم و هیچ وقت تایید نکرد و جایزه نداد و همیشه ما را مبخواست بدواند تا اوضاع برایش مساعد باشد مثلا یک هفته من که ۷ سال داشتم در حد خودم وظایفم را انجام میدام با بچه های بازی نمی کردم مبادا کار بد منجر شود انجام دهم و مامان تاییدم نکند و حتی پایم را جلوشان دراز نمیکردم که ازم خرده نگیرد ولی همیشه تشنه تعریفشان بودم که هیچگاه تا الان از انها نشنیدم و همیشه شکایت فقط جلوی فامیل همیشه نیکفت اذیتم میکنند در مدرسه همیشه شکایتمان را میکرد حتی وقتی تمام رشته دبیرستانم را اوردم کفتم خوب برام حایزه میخری کفت وظیفه ات بود فامیل همیشه به ما خرده میگرفتند مدرسه همینطور و کسی ما را تایید نمی کرد الان هم که دکتر شدم تا به حال جلئی دیگران به من نگفته خانم دکتر تعریفم نکرده تاییدم نکرده من لیسان و فوق لیسانس بالینی ام و دکتری نوروساینس در درمانم موفقم ولی همیشه فکر میکنم اطلاعاتم کمه سوادم کمه همه اش دنبال یادگیری ام ولی احساس میکنم دیگران موفق هستند و خلاصه خود کم بینم همسرم باعث رشدم شد باعث تحصیلم شد باعث اعتماد به نفسم شد خیلی ایشان خوبه ولی گاهی که یک ایراد کوچک ازم میگره من رو میبره به اینکه تو خوب نیستی تو خوش انذدام نیستی و امثالهم
    من شاکرد شما و مهندس فروغمند میباشم نمی دانم خوب توضبح دادم یانه

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

WordPress spam blocked by CleanTalk.