نوشته‌ها

هفت قانون معنوی پول

پول یکی از اشکال انرژی است که کمبود آن می تواند نشانه عدم همترازی شما با کائنات، قوانین معنوی پول و با آگاهی برترتان باشد.

در این نوشته ۷ قانون معنوی در مورد پول را بررسی می کنیم. این قوانین را یکی از معلمان معنوی من به من آموخته است.

 

۱- یک مدیریت کننده مالی خوب باشید.

     کائنات درحال تماشای شماست برای اینکه رفتارتان با پول را ببیند. ببیند چطور با پول رفتار می کنید. چطور پول را مدیریت می کنید و آیا توانایی به دست آوردن و نگه داری پول را دارید. باید به کائنات نشان دهید که مدیریت خوبی بر روی پول موجودتان دارید تا مقادیر بیشتری از پول به سمت شما جاری شود.

 

 

۲- پول تغییر شکل انرژی است.

     جریان انرژی را حفظ کنید. سیستمی را طراحی کنید تا انرژی پول از طریق شما به جریان بیفتد. پول مثل یک جریان رودخانه است. وقتی شما مثل سدی روی این جریان قرار می گیرید و در مسیر آن مانع ایجاد می کنید پول راکد می ماند و جریان پیدا نمی کند. خسیس بودن مانع جریان انرژی است. وقتی پول را بیش از اندازه روی هم جمع می کنید و ذخیره می کنید، جریانی را که باید از شما عبور کند، بچرخد و به دست دیگران برسد و  دوباره در این چرخه به شما برگردد می ایستد. ۱/۱۰ از پولتان را عشریه بدهید. هدیه بدهید. بدون چشمداشت ببخشید تا این چرخه بچرخد و همیشه حرکتش را حفظ کنید.

 

 

۳- پول پول می آورد.

     لابد شنیده اید که همیشه ثروتمندان ثروتمندتر و فقرا فقیرتر می شوند. این گفته درست است. با همین پول اندکی که دارید پایه و اساسی بسازید تا پول بیشتر از طریق آن جذب شما شود. کسب و کاری راه بیندازید. سرمایه گذاری کنید. حرکتی انجام دهید. هرچیزی. پول باید از طریق یک کانال وارد زندگی شما شود. باید یک ظرفی داشته باشید تا کائنات آن را با پول پر کند. همین الان دست به کار شوید.

 

۴-  پول شایسته احترام است.

     آیا پول را در گوشه و کنار خانه تان انداخته اید؟ یا به صورت مچاله در جیب پشتی شلوارتان گذاشته اید؟ قبض ها و بدهی هایتان را پشت گوش انداخته اید؟ حساب و کتاب امور مالی زندگیتان را ندارید؟ همه اینها برای کائنات یعنی عدم احترام به پول. از پول به عنوان هدیه کائنات قدردانی کنید تا کائنات هدایای بیشتری به شما بدهد. شما دوست دارید به خانه ای بروید که میزبان هیچ احترامی برایتان قائل نیست؟

 

۵- احتیاجات خود را الویت اول بگذارید.

     پول طراحی شده است تا نیازهای شما را برآورده کند. وقتی می گوئید من برای خودم پولی نمی خواهم فقط می خواهم آنقدر ثروتمند شوم که همسرم یا فرزندانم یا پدر و مادرم را خوشحال کنم به این معنی است که شما هیچ لذتی از به دست آوردن پول نمی برید. و همچنین ارزشی برای شخصیت خودتان قائل نیستید. اگر از پولی که کائنات به شما می دهد خوشحال نشوید چیز بیشتری به دست نخواهید آورد. آیا اگر شما به کسی هدیه ای بدهید و او از هدیه خوشحال نشود بار بعدی به وی هدیه می دهید؟ برای خودتان ارزش قائل شوید.

 

 

 

۶- پول به همان سرعتی به سمت شما می آید که شما به سمت آن میروید.

    قدمهای روزانه ای برای رسیدن به پول بردارید. اگر کار امروز را به فردا بیاندازید، پول هم هر روز به عقب می افتد. هرکاری می توانید انجام دهید تا به سمت پول حرکت کنید. شغلتان را ارتقا دهید، مغازه تان را پاکسازی کنید، درخواستهای شغلی متعدد پر کنید، محیط کارتان را مرتب کنید. و شادمانه همه اینها را انجام دهید. هر روز صبح که بیدار می شوید ازخودتان بپرسید امروز برای رسیدن به پول چه کاری می توانم انجام دهم؟

۷- پول ذهن ثروتمند را دوست دارد.

    اگر هر روز با نگرانی به پولهایتان نگاه کنید . فکر کنید که امروز پول دارم ولی شاید فردا نه ، سدها و موانعی جلوی خودتان ساخته اید. در حال زندگی کنید، لذت ببرید، مراقبه کنید، ئی اف تی بزنید، عبارات تاکیدی تکرار کنید و هر کاری می توانید انجام دهید تا ذهنتان را ثروتمند کنید و نگرانی را از خود دور کنید. سپس پول است که به سمت شما می آید.

 

آموزش شناسایی و رفع باورهای مالی با ئی اف تی

 

===============

پی نوشت: پول انرژی است که با همترازی شما با قوانین کائنات به سمت شما می آید. ارتباطتان با درونات را قوی تر کنید.

 

[layerslider id=”8″]

اندر مزایای چاقی!!

اندر مزایای چاقی!!

چاقی چیست؟

چاقی وضیعت پزشکی است که بافت چربی بیش از حد طبیعی در بدن فرد انباشته شده باشد. انباشت بیش از حد بافت چربی می‌تواند باعث پسرفت شاخص‌های سلامتی، از جمله کاهش میانگین طول عمر و/یا کاهش کیفیت زندگی گردد. چاقی

%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%aa%d9%be%d9%84-2

امروزه بسیاری از افراد در بسیاری از جوامع چاق هستند و اضافه وزن دارند. میزان بالای جستجو کلمه رژیم و لاغری و محاسبه اضافه وزن نشان می دهد که این موضوع چقدر فکر ما را به خودش مشغول کرده است. مطمئنا در جمع خانوادگی و دوستان همیشه صحبتهای دیگران بخصوص خانمها را شنیده اید که در مورد چاقی ولاغری و کالری غذاها صحبت می کنند و این مورد نقل محافلشان شده است.

در این نوشته اصلا قصد ندارم در این نوع موارد صحبت کنم، اما شاید موضوع جذاب این نوشته شما را گیج کرده باشد. مگر می شود گفت چاقی مزیت دارد؟؟!!!!

من نازنین سخاوتی هستم و می خواهم اینجا به شما بگویم که بله. چاقی مزایای زیادی دارد وگرنه شما و یا دیگران هرگز چاق نمی شدید ?.

ساختار ذهن ناخودآگاه به نحوی است که چیزهایی را سمت ما جذب می کند که فقط در آنها سود برای ما وجود داشته باشد. پس می توان نتیجه گرفت که در پس چاقی مزایای زیادی وجود دارد که ذهن ناخودآگاه ما را چاق نگه داشته است.

توجه کنید که این نوشته به معنی این نیست که من می خواهم رژیم و ورزش و دکتر تغذیه را مردود اعلام کنم ( اصلا من در چنین جایگاهی نیستم!) اما چیزی که می گویم بخشی است که در همه روشهای لاغری نادیده گرفته شده است. دلایل روحی پنهان در پشت چاقی.

چطور برای ناخوداگاه ما تعریف شده است که چاقی مزیت هایی دارد و سودمند است؟

همانطور که همیشه از من شنیده اید ( در کانال تلگرامی من و همینطور در این مطلب )، باورها از دو منبع ساخته می شوند ۱- الگوهای محیطی ما ۲- خاطرات مهم در گذشته ما.

اگر از این دو منبع باوری گرفته باشید مبنی بر اینکه لاغری بد است و یا چاقی مفید است،‌شما در آینده طوری رفتار می کنید که این باور را به نمایش بگذارید.

? مثلا : من در بچگی مادربزرگ مهربان و دوست داشتنی داشتم که مورد احترام همه بوده است و همه فامیل از حرف وی حساب می برده اند و عاشقش بودند و دست بر قضا این مادربزرگ چاق بوده است. چاق و مهربان !! و من دختربچه ای بوده ام که همیشه رفتار فامیل با این مادربزرگ چاق دوست داشتنی را مشاهده کرده ام و به خودم گفته ام وقتی که بزرگ شوم حتما به یک فرد محترم و مهربان و دوست داشتنی تبدیل می شوم. درست مثل مادربزرگ ?. در اینجا باوری در من شکل می گیرد که چاقی = مهربان و دوست داشتنی و مورد احترام بودن. وو این باور به اعماق ذهن من می رود و در اعماق نهفته می شود و هرچه در زندگی آینده به دست می آورم فقط بازتاب این باور است. ( و بقیه باورها).

? مثلا: من شخصیتی درونگرا و خجالتی دارم و از اینکه مورد توجه دیگران قرار بگیرم متنفرم. احساس ناامنی می کنم و حس می کنم به محدوده من تجاوز شده است. ترجیح من این است تا جای ممکن خودم را از دیده ها پنهان کنم! پس به طور ناخودآگاه خودم را در بین لایه های چربی گم می کنم تا کمتر دیده شوم.

? مثلا:‌ مادرم در بچگی می گفت: بخور تا بزرگ شوی،‌بخور تا قوی شوی،‌نخوری میمیری، پدرم می گفت: غذات رو نخوری مثل قحطی زده ها می شی و من در ته ذهن خودم به یاد گرسنگان آفریقا می افتادم!!! و الان من بزرگ شده و می خورم تا قوی به نظر بیایم، می خورم تا هرگز قحطی زده نشوم، می خورم تا شبیه گرسنگان آفرقیایی نشوم، می خورم تا زنده بمانم و خوردن من حدی ندارد.

? همیشه هم مشکلات به دوران کودکی برنمی گردد. مثلا: من الان محبتی را که نیاز دارم از سمت همسر و فرزندانم نمی گیرم و احساس خلا درونی می کنم. پس می خورم تا کمبود محبت را جبران کنم. می خورم تا خلا درونم را پرکنم. می خورم تا به خودم محبت کنم. و ….

از این دست مثالها زیاد است. اگر بتوانید آنها را کشف کنید و این عامل درونی و روحی پشت چاقی و خوردن زیاد را از بین ببرید، می توانید به سرعت به وزن دلخواهتان برسید و در همان وزن برای همیشه بمانید.

کشف و پاکسازی عامل روحی گاهی ساده است و گای پیچیده. ولی در صورت کشف مسیر شما را برای رسیدن به خواسته بسیار آسان تر می کند. راههای مختلفی برای کشف باورهای درونی وجود دارد. ان ال پی، هیپنوتراپی، هیپنوتیزم، ئی اف تی، تلقین و ….. .

من ئی اف تی را به دلیل مهارتم در آن و سادگی آن ترجیح می دهم. همانطور که به خودم و دیگران کمک کردم که باورهای محدودساز خود در مورد چاقی، مسائل مالی و ازدواج را کشف کنند و این موانع را کنار بزنند، می توانم به شما هم کمک کنم. برای اینکه از این روش اطلاعات بیشتری بگیرید و با دوره آنلاین من آشنا شوید کافی است با من تماس بگیرید: کیمیاگر

موفق باشید.
[layerslider id=”8″]

 

نوشته های من درمورد باور (۱)

?  یک قاب یا پنجره دید، طرح پیچیده ای از عقاید و باورها و ارزشهای ماست که هرگز آنها را زیر سوال نبرده ایم و هنگام رو به رو شدن با وقایع از طریق آنها به مسئله نگاه می کنیم.

اگر هرکدام از اجزا این پنجره تغییر کنند، تمام طرح اولیه به هم می ریزد!!!

برای تغییر پنجره دید، باید یک گام به عقب برداریم و پنجره و یا لنزی را که از طریق آن به واقعیت می نگریم،‌ بررسی کنیم. درک  جنبه هایی از باورمان که هرگز درباره درستی اش صحبت نمی کنیم، کمک می کند باور را تغییر دهیم.

✅   بعد از بررسی به خودتان بگوئید، بگذار طور دیگری نگاه کنم. باورها و اعتقاداتتان را به چالش بکشید. کنار پنجره دیگری بایستید و بگوئید چه می بینید.

ویژگی های قاب دیدتان را تغییر دهید تا معنی ها را عوض کنید.

بعضی از کلمات و چهارچوبهای باورتان را انتخاب کنید و عمدا آنها را حذف کنید و تغییر دهید تا معنیشان را از دست بدهند و بی اهمیت جلوه کنند.

به این ترتیب به طور مثال شما می توانید:
مشکل را به فرصت تعبیر کنید.
یک نقطه ضعف را یک نقطه قوت ببینید.
یک غیر ممکن را به صورت احتمال دور در نظر بگیرید.
احتمال دور را به عنوان امکان پذیر ببینید.
نامهربانی را به عنوان عدم درک توسط دیگری تعبیر کنید.
و غیره…..

 


 

هر   روز   صبح   که   از   خواب   بیدار   میشوید، ۱ تا ۵   درصد از روزتان   را   آگاهانه   می سازید. ۹۵ تا  ۹۹ درصد   روزتان   را برنامه های   نا خودآگاهتان   می سازند.
پس   اگر   در   بچگی   والدین   به   شما   گفته   باشند   که   تو   استحقاقش   را   نداری،   تمام   روزتان   را   طوری   برنامه   ریزی می کنید   که   این   برنامه   « استحقاق   نداشتن»   را   اجرا   کنید.
و   متاسفانه   همه   اینها   ناآگاهانه   است.

کار   ناخوداگاه   خلق   زندگی   روزانه   شما   بر   اساس   برنامه های   ذهنی   شماست.


 

چند تا سوال خیلی خوب برای کشف باورهای غلط در زمینه های مختلف :
  ?حل شدن این مشکل چه مضراتی برای من دارد؟
  ?داشتن این مشکل چه خوبی هایی برای من دارد؟
  ?اگر نگران این مشکل نبودم به چه چیزی فکر می کردم؟
  ?اگر این مشکل را نداشتم چه احساسی داشتم؟
   ?چرا تا الان خودم نتوانسته ام این مشکل را حل کنم؟

 

✳️ نقش الگوها در ایجاد #باورها:
افرادی که الگوی ما هستند، اعتقاداتی در ما به وجود می آورند که باعث درک ما از دنیا میشود.

اگر الگوی شما زن فلجی باشد که هر کاری می خواهد انجام می دهد،‌در مواجه با حوادث احتمالی آینده شما به مثبت ترین شکل ممکن فکر خواهید کرد. و در صورت آسیب دیدن بدون توجه به منفی ها هرکاری می خواهید می توانید انجام دهید. زیرا به طور ناخودگاه شما برای مقابله با هر مشکلی آماده هستید.

الگوهای شما چه کسانی هستند؟
? پدر و مادر بهانه گیر و تابع اوضاع و شرایط ؟
? پدر و مادر ریسک پذیر و پر تلاش؟
? معلمی بد اخلاق؟

فکر کنید:
?الگوهای شما چه کسانی هستند؟
? الگوهای شما چه رفتاری دارند؟
?الگوهای شما چه چیزهایی می گویند؟
?الگوهای شما چه نوع احساساتی دارند؟

با جواب به سوالهای بالا #باورهای محدود خودتان را کشف کنید.


 

به بحثهای ما در مورد باورها بپیوندید.

گروه تلگرام موفقیت در دسترس:

https://telegram.me/available_success


[layerslider id=”8″]

اشتباهی که ۸۷ درصد افراد در رسیدن به اهدافشان انجام می دهند.

چرا وقتی هدفی را تعیین می کنیم به آن نمی رسیم؟

چرا انگیزه ای برای ادامه دادن نداریم؟

آیا شما اشتباه ۸۷ درصد افراد را تکرار می کنید؟

آن اشتباه چیست؟

 

مثال هدف: نوشتن یک کتاب ۳۰۰ صفحه ای تا پایان ماه جاری

اشتباه بزرگ آن است که هر روز به هدف بزرگ – در این مورد کتاب ۳۰۰ صفحه ای- فکر می کنم و با فکر آن به خواب می رم و از خواب بیدار میشوم اما اینقدر این هدف بزرگ و ترسناک است که عملا ذهن ناخودآگاه من به آرامی در گوشم زمزمه می کند که این کار نشدنی است. بی خیال این کار شو. تو نمی توانی. و شما که از این زمزمه اگاه نیستید دچار اهمال کاری و امروز و فردا کردن موفقیت خود می شوید.

 

راه چاره چیست؟

یکبار که هدفتان را تعیین کردید آن را کنار بگذارید و دیگر به آن فکر نکنید. در عوض هر روزتان به رویه روزمره برای رسیدن به هدفتان تمرکز کنید.

 

این مطلب را نیز بخوانید.

 

در مثال فوق هدفتان نوشتن یک کتاب ۳۰۰ صفحه ای است. وقتی هدفتان را ریز کردید و هدف کوچکترتان : نوشتن ۱۰ صفحه مطلب در هر روز است، شما دیگر نباید به کتاب ۳۰۰ صفحه ای بیندیشید. شما باید هر روز صبح به خودتان یادآور شوید که امروز فقط باید ۱۰ صفحه مطلب بنویسم. و چون این کار شدنی تر است دیگر زمزمه ناخودآگاهی در کار نیست. ( توجه کنید که آیا نوشتن یک کتاب ۳۰۰ صفحه ای در پایان ماه عاقلانه هست یا نه؟ اگر نیست زمان دست یابی را بیشتر کنید. اهداف باید SMART‌ باشند.)

برای روشهای بهتر هدف گذاری می توانید در وبینار رایگان ما شرکت کنید.

 

 

[layerslider id=”8″]

 

هدف یا رویه؟ مسئله این است

هدف گذاری را فراموش کنید. در عوض بر این نوشته تمرکز کنید.

همه ما چیزهایی داریم که می خواهیم در زندگیمان به آنها برسیم. تناسب اندام، موفقیت در کسب و کار، تشکیل خانواده، نوشتن یک کتاب پرفروش، فهرمان شدن و چیزهایی شبیه به اینها.

و برای بسیاری از ما مسیر رسیدن به این چیزها با تعیین اهدافی واضح و روشن شروع می شود. حداقل این چیزی است که خود من تا این اواخر آن را اجرا می کردم. من برای وزنم، برای مدرکی که گرفتم و برای تعداد مشتریانی که در کسب و کار اهدافی را تعریف کرده بودم.

چیزی که من متوجه آن شدم، این است که وقتی واقعا کاری را انجام می دهید و در حوزه هایی که برای شما مهم است پیشرفتهایی می کنید ،یک راه بسیار بهتری برای دستیابی به اهداف وجود دارد.

کل آن در تعریف تفاوت بین اهداف و رویه هاست

اجازه بدهید توضیح دهم.

8

تفاوت بین اهداف و رویه:

۱-      اگر یک مربی ورزشی باشید هدف شما می تواند قهرمانی در یک مسابقه خاص باشد، اما رویه شما چگونگی تمرین هر روزه تیمتان است.

۲-      اگر نویسنده باشید، هدف شما می تواند نوشتن یک کتاب باشد، اما رویه شما یک برنامه منظم روزانه برای پیگیری هفتگی است.

۳-      اگر یک دونده باشید، هدف شما دویدن در دوی ماراتن است. رویه شما جدول رکورد ماهانه شماست.

۴-      اگر شما یک کارآفرین باشید، هدف شما ساختن یک کسب و کار میلیون دلاری است، رویه شما برنامه فروش و بازاریابی است.

و حالا یک سوال جالب:

اگر شما کاملا از اهدافتان صرف نظر کنید و روی رویه ها متمرکز شوید، آیا هنوز به نتایجی که می خواهید می رسید؟

برای مثال اگر شما یک مربی بسکتبال باشید و شما هدفتان که برنده شدن در بازی قهرمانی است را فراموش کنید و فقط روی تمرینی که هر روز تیم می کند تمرکز کنید، آیا هنوز نتیجه می گیرید؟

فکر می کنم می رسید.

(این نوشته در مورد هدف گذاری نکردن نیست. بعد از انتخاب هدف می توانید آن را کناری بگذارید و فقط روی رویه های روزمرتان متمرکز شوید)

متن

همه اینها برای من مثل یک سورپرایز بود زیرا من هیچ هدفی برای نوشتن کتاب نداشتم. من با معیارهای اندازه گیری پیشرفتم را نسجیده بودم. من هیچ وقت قصد نداشتم تعداد مقالاتی را که می نویسم بشمرم. من هیچ وقت به خودم نگفتم :«من امسال ۲ کتاب می نویسم».

چیزی که من روی آن تمرکز کردم نوشتن یک مقاله در روزهای دوشنبه و پنجشنبه بود. و بعد از ۱۲ ماه که به برنامه ام پایبند بودم، نتیجه آن ۱۱۵ هزار کلمه شد. من روی رویه ام تمرکز کردم و روش انجام کارم. در نهایت من از همان نتیجه ای که می توانستم برای هدف کتاب نوشتن به دست بیاورم لذت بردم (شاید حتی بیشتر از آن!)

 

 

۱٫ اهداف شادی لحظه کنونی شما را کاهش می دهند.

وقتی روی یک هدف کار می کنید، شما ناخوداگاه به خودتان می گویید من به اندازه کافی خوب نیستم اما اگر به فلان هدفم برسم خوب خواهم بود.

مشکل این طرز فکر این است که شما به خودتان یاد می دهید که همیشه شادی و موفقیت را تا بعد از رسیدن به اهدافتان به تاخیر بیندازید. هر وقت به هدفم رسیدم، پس خوشحال می شم. هر موقع به رویایم دست یافتم پس موفق می شوم.

راه حل: روی انجام برنامه تان متعهد باشید نه به نتیجه رسیدن اهدافتان.

انتخاب اهداف گذاشتن بار سنگینی بر روی شانه های شماست. می توانید تصور کنید اگر من می خواستم هدفم را نوشتن ۲ کتاب بگذارم و روی آن تمرکز کنم چه می شد؟ نوشتن هر جمله ای از آن برای من چه استرسی به همراه داشت؟

اما ما اینکار را با خودمان همیشه انجام می دهیم. استرس زیاد و نابجایی روی خودمان می گذاریم که وزنمان را کم کنیم یا کسب و کارمان را موفق کنیم یا یک کتاب پرفروش بنویسیم. به جای ان شما می توانید چیزها را ساده بگیرید و استرستان را کم کنید، با تمرکز روی برنامه های روزانه و پایبند بودن به برنامه تان به جای نگرانی در مورد اهداف بزرگ و چالش برانگیز زندگیتان.

۲٫ اهداف به طرز عجیبی در تقابل با پیشرفت در بلند مدت هستند.

شما ممکن است فکر کنید که اهداف همیشه انگیزه زیادی برای جلو رفتن به شما می دهند ولی الزاما همیشه اینطور نیست.

فکر کنید یک نفر برای یک ماراتن آماده می شود. خیلی از مردم برای ماههای طولانی تلاشهای سخت می کنند ولی به محض اینکه این مسابقه را تمام کردند همه چیز تمام می شود. هدف آنها پایان یک مسابقه ماراتن بوده است و حالا که این مسابقه تمام شده دیگر هدفی ندارند تا به انها انگیزه بدهد. وقتی همه تلاش سخت شما برای رسیدن به یک هدف است، بعد از آنکه به هدف رسیدید چه چیزی باید شما را به جلو هل دهد؟

این مثل یک بازی «یو-یو» است. شما به جلو می روید و روی اهدافتان کار می کنید و وقتی به آنها رسیدید متوقف می شوید تا نوبت هدف بعدی شود. این نوع چرخه ها عموما برای رسیدن به موفقیت در طولانی مدت کار نمی کنند.

راه حل: از دست نیاز برای نتایج آنی و مشخص رها شوید.

هفته گذشته من در باشگاه ورزشی بودم و دور پایانی تمریناتم را انجام می دادم. که ناگهان دردی در پایم احساس کردم. این درد ناشی از آسیب دیدگی نبود فقط از خستگی ناشی می شد. من یک لحظه فکر کردم که برنامه ورزشی ام را تمام کنم اما بعد فکر کردم که من قرار است این ورزش را تا آخر عمرم انجام دهم پس قرار نیست به خودم آسیب برسانم. پس از ادامه ورزشم چشم پوشی کردم.

اگر در یک موقعیت مثل بالا قرار می گرفتید و برای خودتان یک هدف تعیین کرده بودید، احساسی که بعد از رها کردن تمرینات داشتید، به دلیل اینکه به هدف تعیین شده خود نرسیده بودید، احساس شکست بود.

اما با تعقیب یک رویه به جای هدف، من با رها کردن تمرینات آن روزم مشکلی نداشتم.

فکر کردن براساس رویه ها هرگز در مورد چسبیدن به یک نتیجه خاص نیست بلکه در مورد انجام دادن منظم برنامه ها و تمرینات مشخص است.

البته که می دانم اگر تمرینات را رها نمی کردم به نتایج بهتری در طولانی مدت می رسم اما این دقیقا نقطه ای است که چرا رویه ها مهم تر از اهداف هستند.

اهداف در مورد رسیدن به نتیجه ها در زمانی مشخص است و رویه ها در مورد پیشرفتهای مداوم و طولانی مدت است.

و مشخص است که همیشه پیشرفت ها برنده می شوند.

۳٫ اهداف پیشنهاد می دهند روی چیزهایی کنترل داشته باشید که هرگز کنترلی روی آنها ندارید.

شما نمی توانید آینده را پیشگویی کنید.. (می دانم شوکه شده اید)!

هر زمانی که هدف می گذارید، تلاش می کنیم تا به آن برسیم. ما تلاش می کنیم برای جایی که قرار است برسیم و جایی که قرار است بسازیم برنامه بریزیم. ما تلاش می کنیم که پیش بینی کنیم چطور سریعتر پیشرفت کنیم و به آن نقطه برسیم در صورتی که هرگز نمی دانیم در طول مسیر چه پیش می آید.

راه حل: یک حلقه بازخورد برای خودتان ایجاد کنید. (از بازخورد صحبت کردم، شاید بد نباشد از بازخورد در کوچینگ بیشتر بدانید)

هر پنجشنبه من ۱۵ دقیقه را صرف نوشتن در مورد گفت گوهای روزانه ام با مراجعانم می کنم. در مورد این موضوع فکر می کنم و بازخورد می گیرم تا روند کارم را بسنجم. با اینکار می توانم روند پیشرفتم را بسنجم.

چرخه بازخورد برای ساختن یک رویه خوب خیلی مهم است. چون به شما کمک می کند که مسیر را در بین چیزهای مختلف حفظ کنید بدون احساس فشار و نگرانی برای اینکه اتفاقات آینده را پیش بینی کنید. پیش بینی آینده را فراموش کنید و رویه ای بسازید که مواقعی که نیاز به اصلاح دارید راهنماییتان کند.

عاشق رویه تان باشید.

هیچ کدام این حرفها را نزدم تا بگویم که اهداف به درد نمی خورند. اهداف مهم هستند. اهداف برای اینکه مسیرتان را بدانید مهم هستند. جهت را به شما نشان می دهند. جهتی که قرار است برای آن رویه بسازید. اهداف می توانند شما را به جلو هل دهند اما برای یک مدت کوتاه. یک رویه خوب همیشه برنده است. داشتن یک رویه اهمیت دارد. عمل به رویه هاست که باعث ایجاد تفاوت بین آدمهای موفق و ناموفق ها می شود.

James Clear

این مقاله را هم بخوانید:

چرا به برخی اهدافم می رسم و به بعضی نمی رسم؟

تاکنون پیش آمده است که برای خود هدفی انتخاب کنید، تمام نیروی اراده تان را به کار بگیرید، تمام مثبت نگری خود را فعال کنید، قوه تصورتان را به کار بیندازید ولی به چیزی که می خواهید نرسید؟

چگونه است که بعضی از اهداف بدون برنامه ریزی های سخت و بدون تلاش فیزیکی زیاد ،گویا خود به خود به دست می ایند وبعضی ها حتی با تلاش سخت و شبانه روزی هم به دست نمی آیند؟

اینکه بخواهید به هدفی برسید و صرفا نیروی اراده تان را فعال کنید و به کار بگیرید به قول نویسنده اثر مرکب مثل این است که برای دور نگه داشتن یک خرس خاکستری گرسنه از زنبیل پیک نیکتان، روی آن یک دستمال سفره بگذارید !! شما برای جنگیدن با این خرس به چیزی بیشتر از نیروی اراده نیاز دارید.

وقتی انتخاب می کنیم که هدفی را برگزینیم و به آن پایبند بمانیم تا به آن برسیم، باید به این بیندیشید که چه چیزی ما را برای گام برداشتن در این مسیر سخت اهداف جدید استوار و پابرجا نگه می دارد؟ چه چیزی ما را از عقب نشینی کردن باز می دارد؟ چی چیزی این دفعه را با همه دفعات قبلی که هدف را انتخاب کردیم و نرسیدیم تفاوت می کند؟ چه چیزی ما را در مقابل وسوسه رها کردن هدف و به روند عادی و مطمئن قبل برگشتن ایمن نگه می دارد؟

شما بار قبل انتخاب کردید که وزنتان را کم کنید و تمام اراده تان را برای این هدف به کارگرفتید. چه چیزی شما را به هدفتان نرساند؟ دفعه آخری که تصمیم گرفتید درآمد ماهیانه تان را افزایش دهید و چند روزی در تب و تاب رسیدن به این هدف بودید، چه چیزی بعد از چند روز در شما فرونشست که دیگر به آن هدف فکر نکردید؟

نیروی چرایی چیست؟

همان چیزی است که باعث می شود شما بتوانید کارهای خسته کننده، ملال آور، پیش پا افتاده و پر زحمت را انجام دهید.همه ی چگونگی ها بی معنی خواهند بود اگر چرای شما به اندازه کافی قوی باشد. در صورت پیدا کردن یک چرایی قوی در خودتان، تمام راه رسیدن به اهداف به صورت خودبخودی و با کمی تلاش انجام خواهد شد. در این صورت است که دیگر چیزی جلوی پیشرفت شما را نمی تواند بگیرد.

اجازه بدهید با یک مثال نیروی چرایی و قدرت آن را نشانتان بدهم.

فرض کنید یک تخته باریک به طول سه متر و عرض ۳۰ سانتی متر روی زمین قرار دارد. من به شما می گویم: به شما ۵۰۰ هزار تومان پاداش می دهم اگر از روی این تخته عبور کنید. شما بدون ترس و بدون دردسر این کار را انجام می دهید و پاداشتان را به راحتی می گیرید. حالا اگر تخته را بین دو ساختمان ۲۰ طبقه به صورت یک پل قرار دهم و باز هم به شما بگویم که در مقابل عبور از این تخته شما ۵۰۰ هزار تومان پاداش می گیرید. آیا اینبار این کار را انجام می دهید یا رد شدن از روی این پل باریک را دیوانگی می دانید؟ اما اگر به شما بگویم که ساختمان رو به رو آتش گرفته است و فرزند شما در میان آن آتش گیر افتاده و تنها راه رسیدن به او و نجات دادنش از طریق همین پل است، آیا از روی این پل عبور می کردید؟

فوری و بدون دلیل این کار را می کردید و حتی در مورد پاداش هم چیزی نمی پرسیدید.[layerslider id=”8″]

نیروی چرایی

نیروی چرایی محرک مهمی است.

چرا بار اول نخواستید از روی پل عبور کنید ولی بار دوم سریع اقدام به این کار می کنید؟ مگر خطرها و ریسک ها در هر دو صورت یکی نبودند؟ پس چه چیزی تغییر کرد؟ نیروی چرایی شما. انگیزه شما برای انجام این کار. دلیل انجام این کار. متوجه شدید؟ اگر چرایی به اندازه کافی بزرگ باشد شما تقریبا هر کاری حاضرید انجام بدهید.

نیروی چرایی

شما باید چیزی را بخواهید که بدانید چرا آن را می خواهید و این چرا به اندازه کافی بزرگ باشد، وگرنه خیلی زود تسلیم می شوید.( لازم است چیزی که می خواهید منطبق با ارزشهای درونیتان باشد. در قسمت بعدی در مورد ارزشها صحبت می کنیم)

چرایی شما چیست؟ اگر می خواهید در زندگیتان پیشرفت کنید باید یک دلیل داشته باشید ، چرایی شما باید چیزی باشد که شما را به صورتی خارق العاده به هیجان آورد و برانگیزاند.

کشف این چرایی کار سختی نیست، اما چیزی که این فرآیند را تسهیل می کند این است که شخص دومی به شما گوش دهد و نیاز ها و خواسته های اصلی شما را بشنود. چیزی که خودتان شاید متوجه آن نباشید. به این دلیل که در لحظه بسیار به اهدافمان و پیشرفت در زندگی توجه می کنیم و علاوه بر آن حرف سایر دوستان و اعضای خانواده مان هم ممکن است روی انتخاب هدف ما تاثیر بگذارند، معمولا زیاد به چرایی نهفته در پشت آن فکر نمی کنیم. در این هنگام نقش یک مربی(coach ) می تواند فوق العاده اثر گذار باشد. کسی که می شنود، بازخورد می دهد و وظیفه دارد چرایی شما را کشف کند.

یادتان باشد، بازخورد صبحانه قهرمانان است!

فقط کافی نیست تا انتخاب کنید که موفق باشید، باید عمیق تر کاوش کنید تا انگیزه اصلی تان را پیدا کنید و قدرتهای نهفته تان را فعال کنید: همان نیرویی چرای تان را.

آیا می دانید چگونه یک کوچ می تواند به شما کمک کند که انگیزه تان را حفظ کنید؟ اینجا را کلیک کنید