نوشته‌ها

حذف گفتگوی منفی درونی با یک تکنیک ساده کوچینگ

یک تکنیک ساده کوچینگ:

? حذف گفتگوی منفی درونی:

همیشه به مراجعانم توضیح می دهم که کسانی که گفت گوی منفی درونی دارند، از رفتن به سمت موفقیت باز می مانند. این صدای کوچک درون سر شما می تواند اهدافتان را محدود کند، عزت نفستان را نابود کند. اما کشتن این گفتگوی منفی درونی به شما فرصت موفقیتهای بیشتر می دهد.

سپس با مراجعم تمرین زیر را انجام می دهیم:

▪️- به یک گفتگوی منفی درونیتان فکر کنید. توجه کنید که این فکر کجای سرتان است؟ راست یا چپ؟ جلو یا عقب؟

??
▪️- این صدا چقدر بلند است؟ معمولی است؟ آهسته است یا جیغ مانند است؟

??
▪️- اگر می توانستید این صدا را به یک شکل تبدیل کنید، چه شکلی بود؟ مربع؟ مستطیل ؟ دایره؟ یا هر شکل دیگری؟اگر شکلی ندارد فکر کنید که شما یک نقاش هستید و قرار است این شکل را نقاشی کنید، برای این صدا چه شکلی می کشید؟

??
▪️- شکلتان چه رنگی است؟این شکل همان نقطه ای است که صدا بود؟

??
▪️- به آرامی این شکل را از سرتان به سمت شانه هایتان حرکت دهید. الان چه احساسی دارید؟ – بعضیها می گویند که این فکر قدرتش کمتر شده است. در مورد شما چطور است؟

??
▪️-شکل را از سمت شانه هایتان به سمت آرنجتان هدایت کنید. چه حسی دارید؟ آیا این فکر ناپدید شده است؟

??
▪️- اگر نه ادامه دهید. اجازه بدهید شکل پایین تر برود. به سمت کف دستتان. توجه کنید که چطور این فکر منفی وزنش را از دست می دهد. اگر می خواهید ادامه دهید،‌شکل را به سمت پاهایتان ببرید. اجازه دهید با سرعت خودش به سمت زانوهایتان برود. به احساساتتان توجه کنید.

??
▪️- سپس شکل را از زانوهایتان به سمت کف پا حرکت دهید و اجازه دهید از پاهایتان بیرون برود و روی کف زمین پهن شود. می خواهید با این شکل چه کنید؟ به سطل زباله بیندازید؟ زیر تخت قایم کنید؟ داخل جاروبرقی بکشید؟

??
▪️- حالا که این گفتگوی منفی دور شده است چه حسی دارید؟ آیا این روش سرگرم کننده بود؟

??
▪️- اگر نیاز است برای هر فکر منفی که به سرتان می زند تا سه بار این تمرین را انجام دهید. به تدریج این کار برایتان به یک سرگرمی تبدیل می شود.

هر مرحله را به آرامی انجام دهید و اجازه دهید این گفت و گو از ذهنتان خارج شود. قدرت تخیل را نادیده نگرید.

[layerslider id=”8″]

گوش دادن فعالانه – یکی از مهارتهای کوچ

یک روز شلوغ را گذرانده اید و چند وظیفه برای انجام دادن داشته اید. ناگهان آلارم کامپیوتر شما به صدا در می اید: جلسه کوچینگ- ۳۰ دقیقه دیگر!

به زحمت فایلهای مراجعتان رو جلوی خود می گذارید و نوشته ها را مرور می کنید. همین طور که جلسه نزدیک می شود، چشمهایتان را می بندید و نفس عمیقی می کشید.شما می دانید به اندازه کافی تاثیر گذار نخواهید بود اگر نتوانید به همه مسائل مراجعتان کامل گوش دهید.

هیچ کس تا زمانی که جایی در ذهن خود برای وارد شدن حرفها و فکرهای یک نفر دیگر باز نکند ،نمی تواند یک شنونده فعال و موثر باشد . اگر ذهن شما با فرضیات و باورهای قبلی مشغول باشد، ذهنتان به یک ظرف پر می ماند. هیچ جای خالی ندارد، اگر شما بتوانید این فضای خالی را ایجاد کنید، بهترین چیزی که می توانید به مراجعتان ارائه کنید گوش دادن در سطح ۱ خواهد بود. (سه سطح گوش دادن در ادامه آمده است). شما قادر به ارائه بهترین خود به مراجعتان نخواهید بود.

همه ما پیش فرضها ،تعصبات، قضاوتها و باورهایی داریم که می توانند مزاحم شنیدن درست چیزی شوند که طرف مقابل ما می گوید- یا نمی گوید. به این دلیل است که کوچینگ بسیار قدرتمند است. به عنوان کوچ، ما آموزش دیده ایم تا این افکار خودمان را فیلتر کنیم و اجازه بدهیم کلمات، رفتارها، و انرژی مراجع به ذهن ما وارد شود ،جایی که ما می توانیم ،به طور موثر اطلاعات دریافتی را ترکیب کنیم.

با این حال، گوش دادن فعالانه صلاحیتی است که یک کوچ به طور مداوم باید روی آن کار کند. ما باید از همه حواس خود -گوشها، چشمها، قلب و دل- استفاده کنیم تا به طور کامل و فعالانه به چیزی که مراجعمان می گوید و حس می کند گوش دهیم.

یکی از راههای قوی برای این کار این است که خودتان را مانند یک ظرف خالی و باز تصور کنید که برای پر شدن توسط حرفهای مراجعتان آماده است. شما یک مخزن امن می شوید و اطلاعات مراجعتان را بدون قضاوت یا فرضیات قبلی می پذیرید. یکبار که این ظرف پر شد، ذهن کنجکاو و بصری شما قطعات اطلاعات مربوط را بیرون می کشد تا برای ادامه بحث به مراجع برگرداند. این گوش دادن فعالانه در بالاترین سطح خود است. سطح ۳

آیا شما کاملا با یک ظرف خالی به مراجعتان گوش می دهید  و اجازه می دهید مراجع آن را پر کند یا اینکه ظرفتان با قضاوتها و برداشتهای شما پر است و جای خالی برای مراجع ندارد؟

    در اینجا تعدادی راه ساده برای گوش دادن فعالانه آورده شده است:

    ۱-آماده شدن برای شنیدن:

ظرف خود را با خارج شدن از ذهن خود،کاملا خالی کنید. با خاموش کردن تکنولوژی های اطرافتان حواس پرتی خود را از بین ببرید و مکان آرامی پیدا کنید که در آن مزاحمی نداشته باشید. با آگاهی در مورد باورها و فرضیات خودتان، قضاوت کردن را به تاخیر بیندازید زیرا که ممکن است مانع از کامل شنیدن مراجعتان شود.

    ۲- اطلاعات مراجع خود را بگیرید.

کلمات، تن صدا، حذفیات، انرژی و احساسات مراجع خود را جذب و هضم کنید. اجازه دهید همه اینها وارد ذهن شما شوند.

    ۳- اطلاعات گرفته شده رو ترکیب کنید.

همه اطلاعاتی را که توسط مراجع مطرح می شود اسکن کنید. به مهارتهای ذهنی خودتان برای پردازش و بازیابی قسمتهایی که شما باور دارید به مراجعتان کمک می کند اعتماد کنید.

    ۴- بازخورد موثر بدهید.

گوش دادن فعالانه دقیقا مانند تعریفش است: فعالانه است. این بدان معناست که قدم بعدی درگیر شدن در مکالمه ای است با مراجعتان، در قالب بازخورد، انعکاس ، سوالات قدرتمند و تفسیر در مورد چیزی که از او شنیده اید.

    هیچ شکی نیست که همانطور که با مراجعان مختلف کار می کنید، می توانید از طریق تفکر و تمرین عمدی در این مهارت استاد شوید. مهارت گوش دادن فعالانه در قلب ارزشهایی است که یک رابطه کوچینگ ایجاد می کند. با تمرین این قدمها دیگر شنیدن آلارم برای جلسه ی کوچینگی در ۳۰ دقیقه دیگر استرس زا نیست!!

[layerslider id=”8″]

منبع :http://coachfederation.org/blog/index.php/3484/

مترجم: نازنین سخاوتی/ کوچ حرفه ای

,

چگونه با سوالهای درست به سمت پاسخ مورد علاقه مان هدایت شویم؟

داستان پروانه شدن یک مراجع و پیله امنش!

    الف.ح مراجع من است. برای بهبود در اوضاع کسب وکارش به من مراجعه کرده است. هدف این است که از درجا زدن دوری کند و به پیشرفتهای شغلی اش سرعت ببخشد.

     من کوچ توانمندسازی و تغییر ذهن هستم. به این مراجع کمک می کنم تا موانع درونی اش را شناسایی کند. آنها را حذف کند و مسیر رشد به سمت هدفش را هموارتر کند.

      اتفاقی که با این مراجع افتاد این است که بعد از ۴ جلسه کوچینگ متوجه شدم تعهداتش را نصفه انجام می دهد. بعضی ها را کامل، بعضی را اصلا و همیشه هم دلایل مناسبی دارد. به او این نکته را گوشزد کردم و خودش اعتراف کرد که تمام تمرینهایش را از سر رفع تکلیف انجام می دهد. و حسی که در زمان انجام آنها با او همراه است این است که به سرعت انجام دهد تا در جلسه حرفی برای گفتن داشته باشد و اصلا نتیجه آنها برایش مهم نیست. لحن صحبت کردن وی نیز،‌ احساس بی انگیزگی و بی حوصلگی می دهد.

      در جلسه پنجم با وی تمرینی انجام دادم که به مانع درونی وی برای رسیدن به موفقیت و همینطور انجام ندادن تمریناتش پی بردیم. او سالها پیش هنگامی که زن جوانی بوده است در شهری غریب به تنهایی زندگی می کرده است. چندین سال به تنهایی با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کرده است. و بعد که به زادگاه خودش بازگشته ناخوداگاه – به گفته خودش- «پیله ای» به دور خودش کشیده است که محیطی «امن و گرم» برای خود ایجاد کند و همه خستگی سالهای تنهایی واحساس درماندگی و وحشت تنهایی را از بین ببرد. ناخودآگاهانه به نظرش این استراحت حق اوست و هیچ تمایلی ندارد از پیله اش بیرون بیاید. محدوده امن او این پیله است. و بیرون از این محدوده امن، مشکلات و سختی ها، استرس ها و درماندگی ها منتظرش هستند. به سرعت و بی دقت تمرینهای موفقیتش را انجام می دهد و سریع به درون پیله امنش برمی گردد. در بحث کسب و کار پشت شریکش پنهان می شود تا در محدوده امنش بماند. از دردسرها و مسائل دوری می کند و به کارهای ساده و روزمره و روتین کار می چسبد. و همه اینها ناخوداگاه است.

     خودآگاهش می خواهد پیشرفت کند ولی ناخوداگاهش پیشرفت را برابر با خارج شدن از محدوده امن پیله می داند و هرگز حاضر به این کار نیست. این چیزی است که ما نام آن را وارونگی روانی یا عدم هماهنگی بین خودآگاه و ناخوداگاه و یا در کوچینگ تعهد ناخوداگاه می گذاریم.

     خوشبختانه پس از کشف پیله امن توانستیم با تمریناتی وی را کم کم آماده خروج از پیله کنیم تا موفقیت و پیشرفت کاری برایش اتفاق بیوفتد. با تغییر نگرش کم کم متوجه شد که می تواند به بیرون این پیله اعتماد کند، امروز کسانی را دارد که سالهای گذشته نداشته است و دلیلی ندارد همان احساسها تکرار شوند. متوجه شد که برای تغییر نیاز به خروج از پیله است. بین ماندن و استراحت کردن و خروج و پیشرفت کردن می تواند انتخاب کند و مهمتر از همه می تواند بین این دو یک «تعادل» منطقی و آگاهانه ایجاد کند.

نازنین سخاوتی/ کوچ توانمندسازی empowerment coach

[layerslider id=”8″]

کوچینگ coaching به زبان ساده

کوچینگ یا مربیگری coaching

کوچ با تلفظ « کُچ،coach » و نه کوچ به معنای مهاجرت دسته جمعی!!

کوچینگ همون مربیگری است. این کلمه از ورزش وارد حوزه کسب و کار و بعد زندگی شد.

کوچینگ یعنی یه رابطه دو نفره بین من (مربی) و شما (مراجع) . مراجع معمولا با سوالی در مورد یکی از جنبه های زندگیش پیش کوچ می ره.

مثلا

  • خانم خانه داری که دوست داره کار مفید تری برای خودش انجام بده و نمی دونه اون چیه.
  • زنی که رابطه اش با نامزدش تیره شده و دنبال بهتر کردن شرایطه.
  • کارمندی که بین ادامه دادن کارمندی و ایجاد شغل خودش ،دودل مونده..
  • مدیری که بعضی کارمندهاش رو نمی فهمه و نمی دونه چطوری باهاشون ارتباط برقرار کنه.
  • مردی که چند ساله به هر دری می زنه نمی تونه درآمدش رو افزایش بده و الان بدهکارم شده!!
  • دانش جویی که بین ادامه تحصیل و مهاجرت نمی دونه چه انتخابی بکنه
  • و هزاران نمونه دیگه.

« اصولا رابطه برقرار کردن با یک کوچ به این معنیه که مراجع از موقعیت فعلیش ناراضیه و دوست داره جای بهتری باشه و نیاز به کمک داره. »

کوچینگ

   اکثر مربی ها کوچینگ را به صورت تلفنی انجام می دن. یعنی مراجع معمولا هفته ای یکبار با کوچ تماس می گیره، یک تماس یک ساعته برقرار می کنن و با هم جنبه های مختلف موضوع، پیشرفتهای مراجع در طول یک هفته و قدمهای مورد نیاز بعدی رو بررسی می کنن.

    از اونجایی که کوچینگ هر موضوعی رو خیلی عمیق بررسی می کنه و سعی می کنه باور ناخودآگاهی که اون موضوع رو توی زندگی ایجاد کرده پیدا کنه و تغییرش بده، یک دوره کوچینگ تقریبا ۱۲ جلسه یعنی ۳ ماه طول می کشه. مثلا در مورد اینکه شخصی نمی تونه درآمدش رو زیاد کنه شاید این موضوع وجود داشته باشه که این هدف با ارزشهای شخص در تضاده. ارزشی مثل آزادی عمل ( همانطور که برای مراجع من اتفاق افتاده بود)

ادامه مطلب …

اندر مزایای چاقی!!

اندر مزایای چاقی!!

چاقی چیست؟

چاقی وضیعت پزشکی است که بافت چربی بیش از حد طبیعی در بدن فرد انباشته شده باشد. انباشت بیش از حد بافت چربی می‌تواند باعث پسرفت شاخص‌های سلامتی، از جمله کاهش میانگین طول عمر و/یا کاهش کیفیت زندگی گردد. چاقی

%d8%b2%d9%86-%d9%88-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%aa%d9%be%d9%84-2

امروزه بسیاری از افراد در بسیاری از جوامع چاق هستند و اضافه وزن دارند. میزان بالای جستجو کلمه رژیم و لاغری و محاسبه اضافه وزن نشان می دهد که این موضوع چقدر فکر ما را به خودش مشغول کرده است. مطمئنا در جمع خانوادگی و دوستان همیشه صحبتهای دیگران بخصوص خانمها را شنیده اید که در مورد چاقی ولاغری و کالری غذاها صحبت می کنند و این مورد نقل محافلشان شده است.

در این نوشته اصلا قصد ندارم در این نوع موارد صحبت کنم، اما شاید موضوع جذاب این نوشته شما را گیج کرده باشد. مگر می شود گفت چاقی مزیت دارد؟؟!!!!

من نازنین سخاوتی هستم و می خواهم اینجا به شما بگویم که بله. چاقی مزایای زیادی دارد وگرنه شما و یا دیگران هرگز چاق نمی شدید ?.

ساختار ذهن ناخودآگاه به نحوی است که چیزهایی را سمت ما جذب می کند که فقط در آنها سود برای ما وجود داشته باشد. پس می توان نتیجه گرفت که در پس چاقی مزایای زیادی وجود دارد که ذهن ناخودآگاه ما را چاق نگه داشته است.

توجه کنید که این نوشته به معنی این نیست که من می خواهم رژیم و ورزش و دکتر تغذیه را مردود اعلام کنم ( اصلا من در چنین جایگاهی نیستم!) اما چیزی که می گویم بخشی است که در همه روشهای لاغری نادیده گرفته شده است. دلایل روحی پنهان در پشت چاقی.

چطور برای ناخوداگاه ما تعریف شده است که چاقی مزیت هایی دارد و سودمند است؟

همانطور که همیشه از من شنیده اید ( در کانال تلگرامی من و همینطور در این مطلب )، باورها از دو منبع ساخته می شوند ۱- الگوهای محیطی ما ۲- خاطرات مهم در گذشته ما.

اگر از این دو منبع باوری گرفته باشید مبنی بر اینکه لاغری بد است و یا چاقی مفید است،‌شما در آینده طوری رفتار می کنید که این باور را به نمایش بگذارید.

? مثلا : من در بچگی مادربزرگ مهربان و دوست داشتنی داشتم که مورد احترام همه بوده است و همه فامیل از حرف وی حساب می برده اند و عاشقش بودند و دست بر قضا این مادربزرگ چاق بوده است. چاق و مهربان !! و من دختربچه ای بوده ام که همیشه رفتار فامیل با این مادربزرگ چاق دوست داشتنی را مشاهده کرده ام و به خودم گفته ام وقتی که بزرگ شوم حتما به یک فرد محترم و مهربان و دوست داشتنی تبدیل می شوم. درست مثل مادربزرگ ?. در اینجا باوری در من شکل می گیرد که چاقی = مهربان و دوست داشتنی و مورد احترام بودن. وو این باور به اعماق ذهن من می رود و در اعماق نهفته می شود و هرچه در زندگی آینده به دست می آورم فقط بازتاب این باور است. ( و بقیه باورها).

? مثلا: من شخصیتی درونگرا و خجالتی دارم و از اینکه مورد توجه دیگران قرار بگیرم متنفرم. احساس ناامنی می کنم و حس می کنم به محدوده من تجاوز شده است. ترجیح من این است تا جای ممکن خودم را از دیده ها پنهان کنم! پس به طور ناخودآگاه خودم را در بین لایه های چربی گم می کنم تا کمتر دیده شوم.

? مثلا:‌ مادرم در بچگی می گفت: بخور تا بزرگ شوی،‌بخور تا قوی شوی،‌نخوری میمیری، پدرم می گفت: غذات رو نخوری مثل قحطی زده ها می شی و من در ته ذهن خودم به یاد گرسنگان آفریقا می افتادم!!! و الان من بزرگ شده و می خورم تا قوی به نظر بیایم، می خورم تا هرگز قحطی زده نشوم، می خورم تا شبیه گرسنگان آفرقیایی نشوم، می خورم تا زنده بمانم و خوردن من حدی ندارد.

? همیشه هم مشکلات به دوران کودکی برنمی گردد. مثلا: من الان محبتی را که نیاز دارم از سمت همسر و فرزندانم نمی گیرم و احساس خلا درونی می کنم. پس می خورم تا کمبود محبت را جبران کنم. می خورم تا خلا درونم را پرکنم. می خورم تا به خودم محبت کنم. و ….

از این دست مثالها زیاد است. اگر بتوانید آنها را کشف کنید و این عامل درونی و روحی پشت چاقی و خوردن زیاد را از بین ببرید، می توانید به سرعت به وزن دلخواهتان برسید و در همان وزن برای همیشه بمانید.

کشف و پاکسازی عامل روحی گاهی ساده است و گای پیچیده. ولی در صورت کشف مسیر شما را برای رسیدن به خواسته بسیار آسان تر می کند. راههای مختلفی برای کشف باورهای درونی وجود دارد. ان ال پی، هیپنوتراپی، هیپنوتیزم، ئی اف تی، تلقین و ….. .

من ئی اف تی را به دلیل مهارتم در آن و سادگی آن ترجیح می دهم. همانطور که به خودم و دیگران کمک کردم که باورهای محدودساز خود در مورد چاقی، مسائل مالی و ازدواج را کشف کنند و این موانع را کنار بزنند، می توانم به شما هم کمک کنم. برای اینکه از این روش اطلاعات بیشتری بگیرید و با دوره آنلاین من آشنا شوید کافی است با من تماس بگیرید: کیمیاگر

موفق باشید.
[layerslider id=”8″]

 

موفقیت به همراه یک کوچ coach

چیزهای خیلی کمی هستند که به قدرتمندی دو آدمی باشند که بازوهایشان را در هم قفل کرده اند و به سمت هدف مشابهی گام برمی دارند.
برای اینکه احتمال موفقیتتان را بالا ببرید یک همراه موفقیت پیدا کنید. کسی که موقع نهادیه کردن یک عادت جدید، وقتی وسوسه می شوید به عادت قبلی تان برگردید،  شما را مسئولیت پذیر نگه خواهد داشت. من خودم کسی را دارم که به آن همراه موفقیت می گویم.
هر جمعه ساعت ۱۱ صبح من به مربی ام زنگ می زنم و با هم یک مکالمه یکساعتی داریم که در آن پیروزی ها و شکستها، تعهدات و قولها، اصلاحات و باورهایم را مطرح می کنم و از طرف مقابل بازخورد می گیرم. و اینگونه نسبت به اهدافم مسئولیت پذیر می مانم.
شما هم ممکن است برای پیاده روی ها، ورزش کردن ها، بهبود کسب و کار، بهبود رابطه، سلامتی و کاهش وزن و هرچیز دیگری به یک مربی و همراه موفقیت نیاز داشته باشید.

دارن هاردی/ کتاب اثر مرکب، آغاز جهشی در زندگی شما

[layerslider id=”8″]

,

چگونه یک لیست ارزشی بنویسیم؟

چگونه ارزشهای درونی مانع دسترسی شما به برخی از اهدافتان می شوند؟


سارا خانمی بود ۳۰ ساله که برای مهاجرت به کشوری دیگر دچار تردید بود از این رو به یک مربی مراجع کرده بود. در جلسه کوچینگ تلفنی وی به مربی اش اظهار کرد که سالهاست تصمیم به مهاجرت دارد اما بنا به دلایلی همیشه این سفر به تاخیر افتاده است و او از این مورد ناراحت بود. کوچبه وی کمک کرد تا یک لیست از ارزشهای درونی اش در زندگی را تهیه کند. پس از تهیه لیست وی متوجه شد که خانواده و روابط فامیلی برای وی جایگاه بسیار مهمی دارد و کشف کرد چیزی که سالها مانع مهاجرت او به کشوری دیگر شده بود تعهد به این ارزش درونی و مغایر بودن هدفش با این ارزش بوده است.

ارزش ها چه هستند؟
حتما برای شما هم پیش آمده است که هدفی را بنویسید و برای رسیدن به آن تلاش لازم را کرده باشید ولی به هر دلیلی به آن نرسیده باشید. گاهی اوقات بیخبری ما از ارزشهای درونیمان باعث می شود دست به انتخابهایی بزنیم که رسیدن به آنها برای ما رضایت درونی نمی آورد. تفاوت انتخاب اهداف با توجه به ارزشهای درونی و انتخاب اهداف بدون توجه به این لیست، در رضایت و خوشحالی درونی ماست. وقتی کارهایتان مخالف با ارزشهایتان باشد دچار ناراحتی و افسردگی می شوید . علاوه بر رضایت درونی، کشف و نوشتن لیست ارزشهای درونی باعث می شود انتخاب و تصمیم گیری برایتان ساده تر باشد و زمان زیادی صرف آن نشود. در مثال بالا اگر سارا می دانست که مهاجرت مغایر با ارزشهایش است شاید سالها زمان و انرژی برای این تصمیم صرف نمی کرد و دچار استرس نمی شد.

نقطه دسترسی به نیروی چرایی وانگیزه تان، از طریق ارزشهای درونی و اصلی شماست. این ارزشها تعریف می کنند چه کسی هستید و چه چیزی می خواهید. ارزشها جهت یاب درونی شما به سمت یک زندگی موفق همراه با رضایت و شادمانی هستند.

اگر کمک به دیگران در لیست ارزشهای من جایی ندارد من نمی توانم در شغلی مانند پرستاری موفق شوم و راضی باشم. اگر خانواده برای من ارزش بالایی داشته باشد شاید وارد شدن به شغلی که بیشتر زمان روز من را به خودش اختصاص دهد کار غلطی باشد.

قبل از انتخاب و تلاش برای هر هدفی ابتدا لیست ارزشی خود را تنظیم کنید:

در زیر سوالاتی آورده شده است که به شما کمک می کند تا ارزشهای خود را کشف کنید. شما همچنین می توانید از کمک یک کوچ (coach) برای این منظور استفاده کنید. کوچ با استفاده از ابزارهایی که در دسترس دارد می تواند از میان حرفهای شما ارزشهایتان را بیرون بکشد و به شما اعلام کند.

۱- در زندگی ام برای چه کسی بیشترین احترام را قائلم؟ چرا؟

۲- بهترین دوست من کیست؟ سه خصوصیت اصلی او چیست؟

۳- اگر می توانستم یک ویژگی خاص را بیشتر داشته باشم آن ویژگی چیست؟

۴- سه چیزی که از آنها متنفرم؟ (مثل شکار حیوانات، قطع درختان، کودکان کار و…)

۵- در جهان کدام سه نفر هستند که از آنها نفرت دارم و چرا؟

۶- کدام ویژگی ، صفت یا خصوصیت شخصی من است که دیگران بیشتر از همه از آن تعریف می کنند؟

۷- سه مورد از ارشهایی که می خوام به فرزندانم انتقال دهم چه هستند؟

۸- اگر به اندازه کافی پول داشتم که همین فردا برای همیشه بازنشسته شوم، کدام ارزشها را همچنان حفظ می کردم؟

۹-دوازده خصوصیت برتر یک زن و مرد ایده آل چیست؟

شما اکنون لیستی از ارزشها دارید که برخی از آنها دارای الگوهای تکراری هستند. همه آنها را یادداشت کنید. به الگوی تکراری در لیستتان دقت کنید.

در فایل زیر تعدادی ارزش آورده شده است که می توانید آنها را هم به لیست خود اضافه کنید:

لیست ارزشها

دانلود فایل لیست ارزشها

برای دانلود ایمیل خود را وارد کنید.

لطفا صبر کنید

[layerslider id=”8″]

ساختمانها چگونه یاد می گیرند؟

66

تئوری لایه های یادگیری استوارت برند

استوارت برند در کتاب «ساختمانها چگونه یاد می گیرند» نظریه ای را بیان می کند که طبق این نظریه یادگیری در انسانها لایه ای است. این نظریه لایه ها را اینگونه تعریف می کند: لایه ی اطلاعاتی / لایه ی نگرش و مهارت / لایه ی فرهنگ و ارزش و شخصیت. هرچه لایه های یادگیری بالاتر باشد تغییر آنها ساده تر وسریعتر است. و هرچه لایه ها پایین تر باشند تغییر آنها به مراتب مشکل تر. دقیقا مثل اجزای یک ساختمان. پی ساختمان زمان زیادی می برد تا تغییر کند و شاید سالها هیچ تغییری نکند اما اجزا ساده تر ساختمان مثل دیوارها زمان کمتری برای تغییر نیاز دارند.

✔️لایه اطلاعات:

این لایه بالاترین لایه یادگیری است و سریعتر از دو لایه دیگر تغییر می کند. کافی است من به شما اطلاعات و آمار و ارقامی بدهم که سطح اطلاعات شما را دستخوش تغییر کنم. با این کار لایه ی اطلاعاتی شما تغییر می کند. پس نتیجه می گیریم برای تغییر لایه اطلاعات، زمانی در حد یکساعت کافی است. سخنرانی ها، برنامه های رسانه ای همه در این لایه کار می کنند.

اگر شما با من تماس بگیرید و من در یک ساعت اطلاعاتی در مورد کوچینگ و مزایای تغییر ذهن به شما ارائه دهم، اطلاعات شما را دچار تغییر کرده ام. اما این اطلاعات صرفا به تغییر نگرش و رفتار و عملکرد شما منجر نخواهد شد. کافی است زمانی از روی اطلاعات دریافتی شما بگذرد تا همه چیز را فراموش کنید.

✔️لایه نگرش و مهارت:

لایه دوم یا میانی است. تغییر در این لایه سخت تر است و زمان بیشتری نیاز دارد. در یک زمان کوتاه نمی توان نگرش افراد را تغییر داد. برای این کار حداقل ۱۰ هفته زمان نیاز است. در این زمان با دادن اطلاعات، با تمرین مهارتهای به دست آمده و عمل کردن به دانسته شاهد تغییر و رشد خواهید بود.

کار کوچ و مشاوران ایجاد تغییر در این لایه است. بنابراین کوچها زمان حداقل ده هفته ای را برای مراجعان خود در نظر می گیرند زیرا می دانند تغییر در زمانی کمتر از این اتفاق نمی افتد. در این زمان است که می توان انتظار تغییرات پایدار را داشت.

✔️لایه فرهنگ و ارزش:

لایه آخر و یا عمیق ترین لایه است. زمان برای ایجاد تغییر در این لایه بسیار طولانی است. در این لایه با شخصیت شکل گرفته افراد و ارزشهای درونی هر کسی سر و کار داریم. تغییر در این لایه به سالها و حتی دهه ها زمان نیاز دارد و در جامعه ها، این وظیفه به عهده مدارس و دانشگاههاست که تغییراتی از این دست را در اشخاص ایجاد کنند.

با توجه به لایه های یادگیری، کار کوچینگ برای تغییر در لایه دوم نیاز به زمانی بیش از ده هفته و ۳ ماه دارد. در این مدت است که می توانید انتظار داشته باشید با کار کردن با کوچ خود تغییراتی که نیاز دارید را در خودتان مشاهده کنید.

این نوشته ها را نیز بخوانید:

? من می توانم کوچ و همراه شما در مسیر موفقیتتان باشم.

?چرا به کوچینگ نیاز داریم؟

?چرا چرخ زندگیتان نمی چرخد؟

[layerslider id=”8″]