نوشته‌ها

,

چگونه یک لیست ارزشی بنویسیم؟

چگونه ارزشهای درونی مانع دسترسی شما به برخی از اهدافتان می شوند؟


سارا خانمی بود ۳۰ ساله که برای مهاجرت به کشوری دیگر دچار تردید بود از این رو به یک مربی مراجع کرده بود. در جلسه کوچینگ تلفنی وی به مربی اش اظهار کرد که سالهاست تصمیم به مهاجرت دارد اما بنا به دلایلی همیشه این سفر به تاخیر افتاده است و او از این مورد ناراحت بود. کوچبه وی کمک کرد تا یک لیست از ارزشهای درونی اش در زندگی را تهیه کند. پس از تهیه لیست وی متوجه شد که خانواده و روابط فامیلی برای وی جایگاه بسیار مهمی دارد و کشف کرد چیزی که سالها مانع مهاجرت او به کشوری دیگر شده بود تعهد به این ارزش درونی و مغایر بودن هدفش با این ارزش بوده است.

ارزش ها چه هستند؟
حتما برای شما هم پیش آمده است که هدفی را بنویسید و برای رسیدن به آن تلاش لازم را کرده باشید ولی به هر دلیلی به آن نرسیده باشید. گاهی اوقات بیخبری ما از ارزشهای درونیمان باعث می شود دست به انتخابهایی بزنیم که رسیدن به آنها برای ما رضایت درونی نمی آورد. تفاوت انتخاب اهداف با توجه به ارزشهای درونی و انتخاب اهداف بدون توجه به این لیست، در رضایت و خوشحالی درونی ماست. وقتی کارهایتان مخالف با ارزشهایتان باشد دچار ناراحتی و افسردگی می شوید . علاوه بر رضایت درونی، کشف و نوشتن لیست ارزشهای درونی باعث می شود انتخاب و تصمیم گیری برایتان ساده تر باشد و زمان زیادی صرف آن نشود. در مثال بالا اگر سارا می دانست که مهاجرت مغایر با ارزشهایش است شاید سالها زمان و انرژی برای این تصمیم صرف نمی کرد و دچار استرس نمی شد.

نقطه دسترسی به نیروی چرایی وانگیزه تان، از طریق ارزشهای درونی و اصلی شماست. این ارزشها تعریف می کنند چه کسی هستید و چه چیزی می خواهید. ارزشها جهت یاب درونی شما به سمت یک زندگی موفق همراه با رضایت و شادمانی هستند.

اگر کمک به دیگران در لیست ارزشهای من جایی ندارد من نمی توانم در شغلی مانند پرستاری موفق شوم و راضی باشم. اگر خانواده برای من ارزش بالایی داشته باشد شاید وارد شدن به شغلی که بیشتر زمان روز من را به خودش اختصاص دهد کار غلطی باشد.

قبل از انتخاب و تلاش برای هر هدفی ابتدا لیست ارزشی خود را تنظیم کنید:

در زیر سوالاتی آورده شده است که به شما کمک می کند تا ارزشهای خود را کشف کنید. شما همچنین می توانید از کمک یک کوچ (coach) برای این منظور استفاده کنید. کوچ با استفاده از ابزارهایی که در دسترس دارد می تواند از میان حرفهای شما ارزشهایتان را بیرون بکشد و به شما اعلام کند.

۱- در زندگی ام برای چه کسی بیشترین احترام را قائلم؟ چرا؟

۲- بهترین دوست من کیست؟ سه خصوصیت اصلی او چیست؟

۳- اگر می توانستم یک ویژگی خاص را بیشتر داشته باشم آن ویژگی چیست؟

۴- سه چیزی که از آنها متنفرم؟ (مثل شکار حیوانات، قطع درختان، کودکان کار و…)

۵- در جهان کدام سه نفر هستند که از آنها نفرت دارم و چرا؟

۶- کدام ویژگی ، صفت یا خصوصیت شخصی من است که دیگران بیشتر از همه از آن تعریف می کنند؟

۷- سه مورد از ارشهایی که می خوام به فرزندانم انتقال دهم چه هستند؟

۸- اگر به اندازه کافی پول داشتم که همین فردا برای همیشه بازنشسته شوم، کدام ارزشها را همچنان حفظ می کردم؟

۹-دوازده خصوصیت برتر یک زن و مرد ایده آل چیست؟

شما اکنون لیستی از ارزشها دارید که برخی از آنها دارای الگوهای تکراری هستند. همه آنها را یادداشت کنید. به الگوی تکراری در لیستتان دقت کنید.

در فایل زیر تعدادی ارزش آورده شده است که می توانید آنها را هم به لیست خود اضافه کنید:

لیست ارزشها

دانلود فایل لیست ارزشها

برای دانلود ایمیل خود را وارد کنید.

لطفا صبر کنید

[layerslider id=”8″]

اقتدار در حرکت به سمت اهداف

خلاصه این مقاله: (با خواندن خلاصه مقاله، نیازی نیست کل مقاله را بخوانید)

هرگز آن کارهایی را که از اهمیتی به سزا برخوردارند، برای کارهایی که اهمیت کمتری دارند قربانی نکنید.
فکر کنید  یکی از اهداف شما نوشتن یک کتاب ۳۰۰ صفحه ای در پایان این ماه است. شما می دانید برای اینکه در پایان این ماه این کتاب را نوشته باشید نیاز دارید حداقل روزی ۱۰ صفحه مطلب بنویسید و یا هر روز ۲ مقاله مفید بنویسید تا در پایان ماه به هدف عالی خود رسیده باشید.
در این لحظه ما به دو گروه تقسیم می شویم:
گروه الف) گروهی که نظم شخصی ندارند. و کارهای غیرمهم و غیر فوری خود را در اولویت می گذارند. تلویزیون، تلفن، خرید و …. . این دسته هرگز به هدف آخر ماهشان نمی رسند زیرا روزشان را به کارهای اشتباه اختصاص داده اند.
گروه ب) گروهی هستند که نظم شخصی دارند. و کارهای مهم و غیر فوری خود را در اولویت قرار می دهند. نوشتن ده صفحه مطلب.
 نظم شخصی این است که من پشت سر هم، ۳۰ روز، روزی ۱۰ صفحه مطلب بنویسیم( فارغ از اینکه در دنیای اطراف من چه اتفاقی می افتد) و در پایان ماه یک کتاب ۳۰۰ صفحه ای دارم.
موفقها معمولا کارهای مهم و غیر فوری را در اولویت روزانه شان دارند و همیشه در این محدوده حرکت می کنند.
این است تفاوت انسانهای فوق العاده موفق با مردم عادی: اقتدار در حرکت به سمت اهداف.

مقاله کامل:

هرگز آن کارهایی را که از اهمیتی به سزا برخوردارند، برای کارهایی که اهمیت کمتری دارند قربانی نکنید.

فکر کنید شما اهداف خود را تعریف کرده اید و علاقه مندی های خود را پیدا کرده اید. یکی از اهداف شما نوشتن یک کتاب ۳۰۰ صفحه ای در پایان این ماه است. شما می دانید برای اینکه در پایان این ماه این کتاب را نوشته باشید نیاز دارید حداقل روزی ۱۰ صفحه مطلب بنویسید و یا هر روز ۲ مقاله مفید بنویسید تا در پایان ماه به هدف عالی خود رسیده باشید. (اهدافتان را پله پله کنید.)

11

در این لحظه ما به دو گروه تقسیم می شویم:

گروه الف) دسته ای که نظم شخصی ندارند، برنامه روزانه منظم ندارند، قورباغه بزرگ خود را اول صبح قورت نمی دهند!!!، و در پایان شب کار امروزشان را به فردا می اندازند. این دسته روز خود را با کارهای کم اهمیت تر شروع می کنند، زمان را از دست می دهند، به محض اینکه کار کم اهمیت خود مثل «وب گردی، دیدن نوشته های موجود در تلگرام، تلفن زدن به دوست، برنامه ریزی روزانه و وسواس در انجام این کار هر دو ساعت یکبار، کتاب رمان خواندن، دیدن سریالهای تلویزیون و … » را ادامه می دهند به ناگهان در میابند که زمان به سرعت گذشته است و هیچ قدمی برنداشته اند. بلافاصله به فکر می افتند و دست به قلم شده (یا در ذهنشان) و برنامه ای عالی برای فردای خود می نویسند که امروزشان را جبران کنند. سپس عصر را به خود استراحت می دهند تا فردا را پر انرژی شروع کنند. گاهی اوقات هم وقتی به اواسط هفته می رسند به خود می گویند شنبه که آمد همه چیز را از اول شروع می کنم. و تقریبا همیشه این دور تسلسل بیفایده ادامه دارد. (سندروم اول هفته )

گروه ب) دسته ای هستند که نظم شخصی دارند، شب قبل برنامه روزانه فردا را مرور می کنند، صبح مهم نیست دوستشان تلفن زده است یا تلویزیون برنامه محبوبشان را پخش کرده است، خرید ضروری پیش آمده است یا هرچیز دیگری، آنها مصرانه بر سر برنامه خود باقی می مانند و به هر ترتیبی شده است ۱۰ صفحه مطلب خود را می نویسند و سپس به بقیه کارهای روزانه شان می پردازند. شنبه یا وسط هفته، برای این افراد فرقی ندارد. آنها در پایان روز شاید پاداشی به خودشان بدهند و به استراحت بپردازند (مثل گروه الف) ولی این استراحت نه تنها بار گناهی بر دوش ندارد بلکه بسیار دلچسب و راضی کننده خواهد بود و انگیره زیادی برای فردایشان برای آنها به همراه خواهد داشت.

(چرا با وجود اراده بعضی ها به اهدافشان نمی رسند؟)

هنگامی که صحبت از نظم شخصی برای رسیدن به اهداف می شود، بعضی دوستان گمان می کنند باید منظم و مرتب باشند، اتاقشان تمیز باشد، میزشان مرتب باشد تا به اهدافشان برسند !!!

نظم شخصی معنایی فراتر از اینها دارد، نظم شخصی اینکه من پشت سر هم ۳۰ روز، روزی ۱۰ صفحه مطلب بنویسیم( فارغ از اینکه در دنیای اطراف من چه اتفاقی می افتد) و در پایان ماه یک کتاب ۳۰۰ صفحه ای دارم.

استفان کاوی در کتاب هفته عادت مردمان موثر از ۴ دسته کار صحبت می کند:
کارهای مهم و فوری، کارهای مهم و غیر فوری، کارهای غیر مهم و فوری، و کارهای غیر مهم و غیر فوری.
موفقها معمولا کارهای مهم و غیر فوری را در اولویت روزانشان دارند و همیشه در این محدوده حرکت می کنند. مثل نوشتن ۱۰ صفحه مطلب در هر روز.

succsesp

این است تفاوت انسانهای فوق العاده موفق با مردم عادی: اقتدار در حرکت به سمت اهداف.

[layerslider id=”8″]

این مقاله را هم از دست ندهید:

“ﺗﻜﻨﻴﻚ ﺗﻔﻜﺮ ﻣﺜﺒﺖ positive thinking ﺗﻜﻨﻴﻜﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻛﻨﺪ


هدف یا رویه؟ مسئله این است


درسهایی از ژنرال افسانه ای، سان تزو: چگونه استراتژی های نظامی را برای ساختن عادات بهتر استفاده کنیم؟