نوشته‌ها

حذف گفتگوی منفی درونی با یک تکنیک ساده کوچینگ

یک تکنیک ساده کوچینگ:

? حذف گفتگوی منفی درونی:

همیشه به مراجعانم توضیح می دهم که کسانی که گفت گوی منفی درونی دارند، از رفتن به سمت موفقیت باز می مانند. این صدای کوچک درون سر شما می تواند اهدافتان را محدود کند، عزت نفستان را نابود کند. اما کشتن این گفتگوی منفی درونی به شما فرصت موفقیتهای بیشتر می دهد.

سپس با مراجعم تمرین زیر را انجام می دهیم:

▪️- به یک گفتگوی منفی درونیتان فکر کنید. توجه کنید که این فکر کجای سرتان است؟ راست یا چپ؟ جلو یا عقب؟

??
▪️- این صدا چقدر بلند است؟ معمولی است؟ آهسته است یا جیغ مانند است؟

??
▪️- اگر می توانستید این صدا را به یک شکل تبدیل کنید، چه شکلی بود؟ مربع؟ مستطیل ؟ دایره؟ یا هر شکل دیگری؟اگر شکلی ندارد فکر کنید که شما یک نقاش هستید و قرار است این شکل را نقاشی کنید، برای این صدا چه شکلی می کشید؟

??
▪️- شکلتان چه رنگی است؟این شکل همان نقطه ای است که صدا بود؟

??
▪️- به آرامی این شکل را از سرتان به سمت شانه هایتان حرکت دهید. الان چه احساسی دارید؟ – بعضیها می گویند که این فکر قدرتش کمتر شده است. در مورد شما چطور است؟

??
▪️-شکل را از سمت شانه هایتان به سمت آرنجتان هدایت کنید. چه حسی دارید؟ آیا این فکر ناپدید شده است؟

??
▪️- اگر نه ادامه دهید. اجازه بدهید شکل پایین تر برود. به سمت کف دستتان. توجه کنید که چطور این فکر منفی وزنش را از دست می دهد. اگر می خواهید ادامه دهید،‌شکل را به سمت پاهایتان ببرید. اجازه دهید با سرعت خودش به سمت زانوهایتان برود. به احساساتتان توجه کنید.

??
▪️- سپس شکل را از زانوهایتان به سمت کف پا حرکت دهید و اجازه دهید از پاهایتان بیرون برود و روی کف زمین پهن شود. می خواهید با این شکل چه کنید؟ به سطل زباله بیندازید؟ زیر تخت قایم کنید؟ داخل جاروبرقی بکشید؟

??
▪️- حالا که این گفتگوی منفی دور شده است چه حسی دارید؟ آیا این روش سرگرم کننده بود؟

??
▪️- اگر نیاز است برای هر فکر منفی که به سرتان می زند تا سه بار این تمرین را انجام دهید. به تدریج این کار برایتان به یک سرگرمی تبدیل می شود.

هر مرحله را به آرامی انجام دهید و اجازه دهید این گفت و گو از ذهنتان خارج شود. قدرت تخیل را نادیده نگرید.

[layerslider id=”8″]

گوش دادن فعالانه – یکی از مهارتهای کوچ

یک روز شلوغ را گذرانده اید و چند وظیفه برای انجام دادن داشته اید. ناگهان آلارم کامپیوتر شما به صدا در می اید: جلسه کوچینگ- ۳۰ دقیقه دیگر!

به زحمت فایلهای مراجعتان رو جلوی خود می گذارید و نوشته ها را مرور می کنید. همین طور که جلسه نزدیک می شود، چشمهایتان را می بندید و نفس عمیقی می کشید.شما می دانید به اندازه کافی تاثیر گذار نخواهید بود اگر نتوانید به همه مسائل مراجعتان کامل گوش دهید.

هیچ کس تا زمانی که جایی در ذهن خود برای وارد شدن حرفها و فکرهای یک نفر دیگر باز نکند ،نمی تواند یک شنونده فعال و موثر باشد . اگر ذهن شما با فرضیات و باورهای قبلی مشغول باشد، ذهنتان به یک ظرف پر می ماند. هیچ جای خالی ندارد، اگر شما بتوانید این فضای خالی را ایجاد کنید، بهترین چیزی که می توانید به مراجعتان ارائه کنید گوش دادن در سطح ۱ خواهد بود. (سه سطح گوش دادن در ادامه آمده است). شما قادر به ارائه بهترین خود به مراجعتان نخواهید بود.

همه ما پیش فرضها ،تعصبات، قضاوتها و باورهایی داریم که می توانند مزاحم شنیدن درست چیزی شوند که طرف مقابل ما می گوید- یا نمی گوید. به این دلیل است که کوچینگ بسیار قدرتمند است. به عنوان کوچ، ما آموزش دیده ایم تا این افکار خودمان را فیلتر کنیم و اجازه بدهیم کلمات، رفتارها، و انرژی مراجع به ذهن ما وارد شود ،جایی که ما می توانیم ،به طور موثر اطلاعات دریافتی را ترکیب کنیم.

با این حال، گوش دادن فعالانه صلاحیتی است که یک کوچ به طور مداوم باید روی آن کار کند. ما باید از همه حواس خود -گوشها، چشمها، قلب و دل- استفاده کنیم تا به طور کامل و فعالانه به چیزی که مراجعمان می گوید و حس می کند گوش دهیم.

یکی از راههای قوی برای این کار این است که خودتان را مانند یک ظرف خالی و باز تصور کنید که برای پر شدن توسط حرفهای مراجعتان آماده است. شما یک مخزن امن می شوید و اطلاعات مراجعتان را بدون قضاوت یا فرضیات قبلی می پذیرید. یکبار که این ظرف پر شد، ذهن کنجکاو و بصری شما قطعات اطلاعات مربوط را بیرون می کشد تا برای ادامه بحث به مراجع برگرداند. این گوش دادن فعالانه در بالاترین سطح خود است. سطح ۳

آیا شما کاملا با یک ظرف خالی به مراجعتان گوش می دهید  و اجازه می دهید مراجع آن را پر کند یا اینکه ظرفتان با قضاوتها و برداشتهای شما پر است و جای خالی برای مراجع ندارد؟

    در اینجا تعدادی راه ساده برای گوش دادن فعالانه آورده شده است:

    ۱-آماده شدن برای شنیدن:

ظرف خود را با خارج شدن از ذهن خود،کاملا خالی کنید. با خاموش کردن تکنولوژی های اطرافتان حواس پرتی خود را از بین ببرید و مکان آرامی پیدا کنید که در آن مزاحمی نداشته باشید. با آگاهی در مورد باورها و فرضیات خودتان، قضاوت کردن را به تاخیر بیندازید زیرا که ممکن است مانع از کامل شنیدن مراجعتان شود.

    ۲- اطلاعات مراجع خود را بگیرید.

کلمات، تن صدا، حذفیات، انرژی و احساسات مراجع خود را جذب و هضم کنید. اجازه دهید همه اینها وارد ذهن شما شوند.

    ۳- اطلاعات گرفته شده رو ترکیب کنید.

همه اطلاعاتی را که توسط مراجع مطرح می شود اسکن کنید. به مهارتهای ذهنی خودتان برای پردازش و بازیابی قسمتهایی که شما باور دارید به مراجعتان کمک می کند اعتماد کنید.

    ۴- بازخورد موثر بدهید.

گوش دادن فعالانه دقیقا مانند تعریفش است: فعالانه است. این بدان معناست که قدم بعدی درگیر شدن در مکالمه ای است با مراجعتان، در قالب بازخورد، انعکاس ، سوالات قدرتمند و تفسیر در مورد چیزی که از او شنیده اید.

    هیچ شکی نیست که همانطور که با مراجعان مختلف کار می کنید، می توانید از طریق تفکر و تمرین عمدی در این مهارت استاد شوید. مهارت گوش دادن فعالانه در قلب ارزشهایی است که یک رابطه کوچینگ ایجاد می کند. با تمرین این قدمها دیگر شنیدن آلارم برای جلسه ی کوچینگی در ۳۰ دقیقه دیگر استرس زا نیست!!

[layerslider id=”8″]

منبع :http://coachfederation.org/blog/index.php/3484/

مترجم: نازنین سخاوتی/ کوچ حرفه ای

داستان پروانه شدن یک مراجع و پیله امنش!

    الف.ح مراجع من است. برای بهبود در اوضاع کسب وکارش به من مراجعه کرده است. هدف این است که از درجا زدن دوری کند و به پیشرفتهای شغلی اش سرعت ببخشد.

     من کوچ توانمندسازی و تغییر ذهن هستم. به این مراجع کمک می کنم تا موانع درونی اش را شناسایی کند. آنها را حذف کند و مسیر رشد به سمت هدفش را هموارتر کند.

      اتفاقی که با این مراجع افتاد این است که بعد از ۴ جلسه کوچینگ متوجه شدم تعهداتش را نصفه انجام می دهد. بعضی ها را کامل، بعضی را اصلا و همیشه هم دلایل مناسبی دارد. به او این نکته را گوشزد کردم و خودش اعتراف کرد که تمام تمرینهایش را از سر رفع تکلیف انجام می دهد. و حسی که در زمان انجام آنها با او همراه است این است که به سرعت انجام دهد تا در جلسه حرفی برای گفتن داشته باشد و اصلا نتیجه آنها برایش مهم نیست. لحن صحبت کردن وی نیز،‌ احساس بی انگیزگی و بی حوصلگی می دهد.

      در جلسه پنجم با وی تمرینی انجام دادم که به مانع درونی وی برای رسیدن به موفقیت و همینطور انجام ندادن تمریناتش پی بردیم. او سالها پیش هنگامی که زن جوانی بوده است در شهری غریب به تنهایی زندگی می کرده است. چندین سال به تنهایی با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کرده است. و بعد که به زادگاه خودش بازگشته ناخوداگاه – به گفته خودش- «پیله ای» به دور خودش کشیده است که محیطی «امن و گرم» برای خود ایجاد کند و همه خستگی سالهای تنهایی واحساس درماندگی و وحشت تنهایی را از بین ببرد. ناخودآگاهانه به نظرش این استراحت حق اوست و هیچ تمایلی ندارد از پیله اش بیرون بیاید. محدوده امن او این پیله است. و بیرون از این محدوده امن، مشکلات و سختی ها، استرس ها و درماندگی ها منتظرش هستند. به سرعت و بی دقت تمرینهای موفقیتش را انجام می دهد و سریع به درون پیله امنش برمی گردد. در بحث کسب و کار پشت شریکش پنهان می شود تا در محدوده امنش بماند. از دردسرها و مسائل دوری می کند و به کارهای ساده و روزمره و روتین کار می چسبد. و همه اینها ناخوداگاه است.

     خودآگاهش می خواهد پیشرفت کند ولی ناخوداگاهش پیشرفت را برابر با خارج شدن از محدوده امن پیله می داند و هرگز حاضر به این کار نیست. این چیزی است که ما نام آن را وارونگی روانی یا عدم هماهنگی بین خودآگاه و ناخوداگاه و یا در کوچینگ تعهد ناخوداگاه می گذاریم.

     خوشبختانه پس از کشف پیله امن توانستیم با تمریناتی وی را کم کم آماده خروج از پیله کنیم تا موفقیت و پیشرفت کاری برایش اتفاق بیوفتد. با تغییر نگرش کم کم متوجه شد که می تواند به بیرون این پیله اعتماد کند، امروز کسانی را دارد که سالهای گذشته نداشته است و دلیلی ندارد همان احساسها تکرار شوند. متوجه شد که برای تغییر نیاز به خروج از پیله است. بین ماندن و استراحت کردن و خروج و پیشرفت کردن می تواند انتخاب کند و مهمتر از همه می تواند بین این دو یک «تعادل» منطقی و آگاهانه ایجاد کند.

نازنین سخاوتی/ کوچ توانمندسازی empowerment coach

[layerslider id=”8″]

آیا می دانید چگونه می توان از خدمات یک کوچ (coach) بهره برد؟

اول: کافی است بدانم برای چه چیزی باید با یک کوچ تماس بگیرم و تقاضای کمک کنم؟

شاید هدف من کم کردن ۵ کیلو اضافه وزنی است که تحت هیچ روش دیگری کم نشده است.

شاید نیاز دارم بدانم در کجای رابطه ام با نامزدم هستم و آیا باید این رابطه را ادامه بدهم یا خیر.

شاید از رابطه با فرزند نوجوان خودم خسته و کلافه شدم و هر راهی را امتحان کرده ام بی فایده بوده است.

شاید آرزو دارم که درآمد ماهیانه خود را سه برابر کنم اما از اینکه به تنهایی کتابهای موفقیت را بخوانم و عمل کنم می ترسم.

شاید بین ادامه تحصیل و ازدواج سر دو راهی مانده ام و نیاز دارم با کسی صحبت کنم

شاید به دلیل تفاوت سنی با پدر و مادرم و از اینکه مرا درک نمی کنند کلافه شده ام و نیاز به نصیحت ندارم تنها یک گوش شنوا می خواهم که با او صحبت کنم

 

هرکس به دلیلی به یک کوچ (coach) تماس می گیرد. دلیل خود را انتخاب کنید

دوم: گوشی تلفن رو برمیدارم و از خدمات تلفنی یک کوچ(coach)  برای بهبود شرایط استفاده می کنم.

 

از این به بعد شما یک همراه برای موفقیت با خود دارید.

موفق باشید.